و الوهن ( بالفتح ) : الضّعف « 1 » . و لبن : شير . و حكايت قتل حريث در باء موحّده گذشت .
مىفرمايد : بپرهيزيد « 2 » در كارزار خود از ابو الحسن « 3 » ، و مجوئيد او را ؛ چه اين جستن از زيان كردنست ؛ چه به درستى كه او مىكوبد شما را كوفتن آردها ، و نمىترسد در وقت مقاتله از سست شدن . و به حقيقت پرورده شده است به سختى حرب در هنگام شير . س :
دشمن كه ز جان خويشتن گردد سير * ناگاه بحرب من شود تند و « 4 » دلير
ليكن چو شويم « 5 » روبرو در صف جنگ * باشد به مثل چو گربه در پنجهء شير
خطاب عبد اللّه بن وهب راسبى در نهروان به لشكر مرتضى ، عليه التّحيّة و الرّضوان
أضربكم و لا أرى أبا الحسن * ذاك الّذى ظلّ إلى الدّنيا ركن
ركون : سوى كسى چسبيدن ( از اوّل ) .
جواب او به املح اشارات و افصح عبارات
يا أيّها المشرك يا من افتتن * و المتمنّى أن يرى أبا الحسن
إلىّ فانظر أيّنا يلقى الغبن
إشراك : انباز كردن كسى را در چيزى . و افتتان : به فتنه « 6 » افتادن .
مىفرمايد : اى انبازكننده خود را در امامت ، اى آن كس كه افتاد به فتنه ، و آرزوكننده كه ببيند ابو الحسن را ، به من پس بنگر كدام از ما مىبيند زيان . س :
امروز ترا زار و زبون مىبينم * وز حلقهء اهل دل برون مىبينم
افتاده ترا به خاك و خون مىبينم * وز اسب مراد سرنگون مىبينم
هامش
( 1 ) .C: آرد و حكايت . . . و لبن شير و الوهن . . .
( 2 ) .C: بپرهيز .
( 3 ) .E: ابا الحسن .
( 4 ) .E: - و .
( 5 ) .E: - شويم .
( 6 ) .E: در فتنه .