اظهار آثار تحمّل و فروتنى و منع از انبساط با مردم دنى
أصمّ عن الكلم المحفظات * و أحلم و الحلم بى أشبه
و إنّى لأترك جلّ المقال * لأن لا أجاب بما أكره
إذا ما اجتررت سفاه السّفيه * علىّ فإنّى أنا الأسفه
صمم : كر شدن ( از رابع ) . و شبه : مانسته « 1 » شدن . و جلّ الشّىء : معظمه . و اجترار : كشيدن .
مىفرمايد : كر شوم از سخنهاى به خشمآورنده ، و بردبار شوم و بردبارى به من مانستهترست . و به درستى كه من هرآينه ترك كنم بيشتر گفتار را ؛ براى آنكه جواب داده نشوم بهآنچه دشوار دارم . چون كشم بىخردى بىخرد را بر خود ، پس به درستى كه من بىخردتر باشم . س :
جاهل كه دهد هميشه دشنام ترا * خواهد كه كند سخرهء ايّام ترا
بايد كه جواب او نگوئى ور نى « 2 » * سازد به ميان خلق بدنام ترا
فلا تغترر برواء الرّجال * و إن زخرفوا لك أو موّهوا
فكم من فتى يعجب النّاظرين * له ألسن و له أوجه
ينام إذا حضر المكرمات * و عند الدّناءة يستنبه
رواء ( بضمّ ) : ديدار . و زخرفة : آراستن . و استنباه : بيدار شدن .
مىفرمايد : پس فريفته مشو به ديدار مردان ، و اگرچه آرايند براى تو يا تلبيس كنند . پس بسيار جوانمردى كه خوش آيد ناظران را ، مرو را باشد زبانها و مرو را باشد رويها . خواب كند ، چون حاضر شود بزرگواريها ، و نزد خساست بيدار شود . س :
خواهند جماعتى كه در كسوت شيد * مرغان هوا گرفته « 3 » آرند بقيد
گر هست ترا چشم بصيرت روشن * زنهار مشو به دام اين طايفه صيد « 4 »
هامش
( 1 ) .C: ما نسبة .
( 2 ) .G: ورنه .
( 3 ) .E: گرفت .
( 4 ) .C: قيد .