و يونس بكشتى نشست و بگريخت تا اگر قوم او را جويند كه ايمان آورند ، نيابند و ايشان چون او را نمىيافتند ، گفتند : اگر يونس غايب شد ، خداى يونس حاضرست . و همه توبه كردند و حقّتعالى توبهء ايشان بپذيرفت و عذاب مندفع شد . و حقّتعالى بسبب گريختن يونس برو غضب كرد و كشتى او را « 1 » در غرقاب افكند و مردم سه بار قرعه زدند كه بعضى را در آب اندازند و هربار قرعه بنام يونس آمد . دانست كه خشم خدا رسيده است . خود را به دريا انداخت و ماهيى او را فروبرد و چهل روز در شكم ماهى بود و استغفار كرد و فرمود :
لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
« 2 » و حقّتعالى توبهء او را قبول كرد و از شكم ماهى « 3 » نجات داد و چهل روز دگر بر كنار دريا بسبب ضعف « 4 » بماند . پس پيش قوم آمد و نبوّت او را تصديق كردند و در حدود كوفه مدفونست . و جلاء : روشن شدن .
و العوج : بكسر العين فى المعانى و الأعيان ما لم يكن منتصبة ، و بالفتح فى الأعيان المنتصبة ، كالحائط و الرّمح . و تبيّن : هويدا شدن . و ياسين « 5 » : سورهء مكّى كه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، در شأن او فرموده : « إنّ لكلّ شىء قلبا و قلب القرآن يس . » و بيت اخير اشارت بآيات « 6 »
يس * وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ * إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ * عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ * تَنْزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ * لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ
« 7 »
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ
« 8 » و مىتواند بود كه مراد مطلق ياسين باشد .
مىفرمايد : پس زود جزا دهيم ايشان را ، اگر نميريم بشتاب ، پيمودنى به پيمودنى جزائى غير زيان كرده . يا « 9 » بازايستند از آن كار كه ايستادهاند درو ، و راضى شوند از ما پس ازين به مرتبهء پست . و منع كنيم از ستم كردن « 10 » آن كس را كه اميد دارد ستم كردن بر ما ، بهر تيغ روان در پنجهء تيزكرده . و شمشيرهاى تيزكرده كه گويا نمك آميخته است به آن ، شفا دهيم به آن شمشيرها درد را از تارك ديوانگان . تا اقرار كنند مردانى كه نيست هيچ
هامش
( 1 ) .C: - را .
( 2 ) . الأنبياء : 87 .
( 3 ) .G: + او را .
( 4 ) .C: بسبب ضعف در كنار دريا .
( 5 ) .G: يس .
( 6 ) .G: بايه .
( 7 ) . يس : 1 - 6 .
( 8 ) . يس : 69 .
( 9 ) .AG: تا .
( 10 ) .C: - كردن .