بخشش كنيم به نيكوئى مر گزيده را . و بازگرداند لشكر بازگرداننده را شمشيرهاى ما ، و راست كنيم سر كجگردن مهتر را . س :
مائيم كه بر تخت حقيقت شاهيم * مائيم كه در برج طريقت ماهيم
مائيم كه چون بحر يقين موج زند * از هرچه كسى گمان برد آگاهيم
شكوه از ارباب نفاق و اصحاب شقاق
أ أطلب العذر من قومى و قد جهلوا * فرض الكتاب و نالوا كلّ ما حرما
حبل الإمامة لى من بعد أحمدنا * كالدّلو علّقت التّكريب و الوذما
لا فى نبوّته كانوا ذوى ورع * و لا رعوا بعده إلّا و لا ذمما
لو كان لى جائزا سرحان أمرهم * خلّفت قومى و كانوا أمّة أمما
تعليق : درآويختن . و تكريب : چوب گوشهء دلو . و وذم ( بفتح ) : دوال گوشهء دلو . و جواز :
روا شدن « 1 » . و سرحان : به چرا گذاشتن « 2 » . و الأمم : ( بالفتح ) الشّىء اليسير ، ( و بالضّمّ ) جمع أمّة .
مىفرمايد : آيا « 3 » بجويم عذر « 4 » از قوم خود و به حقيقت ندانند فرض قرآن را و يابند هرچه حرام باشد . رسن پيشوائى مراست از پس احمد ما ، چون دلو كه آويخته باشد به چوب و دوال . نه در زمان پيغمبرى او بودند خداوندان « 5 » پرهيزكارى ، و نه نگاه داشتند « 6 » بعد ازو « 7 » پيمان را و نه عهدها را . اگر بودى مرا روا گذاشتن كار ايشان ، بازپس گذاشتمى قوم خود را ، و بودندى گروهى اندك يا مختلف . س :
خواهند جماعتى كه تزوير كنند * وز حيله طريق شرع تغيير كنند
تغيير قضا به هيچرو ممكن نيست * هرچند كه اين گروه تدبير كنند
هامش
( 1 ) .G: روا نشدن .
( 2 ) .E: بحرا كذشتن .
( 3 ) .G: - آيا .
( 4 ) .E: + را .
( 5 ) .C: خداوند .
( 6 ) .C: نداشتند .
( 7 ) .E: از آن .