در تاريكيها . بخواب مىرود چشم تو و مظلوم بيدارست ، دعا مىكند بر تو ، و چشم خدا بخواب نمىرود . س :
اى برده به اوج آسمان افسر جاه * زنهار مكن ستم كه افتى در چاه
مظلوم كه در ركوع گردد چو كمان * بر سينهء ظالمان زند ناوك آه
منع مزاح فتنهآميز و نفى هزل عداوتانگيز
لا تمزحنّ الرّجال إن مزحوا * لم أر قوما تمازحوا سلموا
فالجرح جرح اللّسان تعلمه * و ربّ قول يسيل منه دم
تمازح : با يكدگر مزاح كردن . و الجرح ( بالضّمّ ) : الجراحة .
مىفرمايد : مزاح مكن با مردان ، اگر مزاح كنند . نديدم قومى را كه با يكدگر مزاح كردند كه به سلامت ماندند ؛ چه جراحت جراحت زبانست ، مىدانى تو آن را . و بسا گفتارى كه روان شود از آن خون . س :
اى رفته ترا به نُه فلك آوازه * در هزل مگو حديث بىاندازه
از تيغ زبان اگر كسى زخمى خورد * پيوسته شود جراحت آن تازه
بيان مراسم اخوّت و معالم فتوّت
أخوك الّذى إن أجهضتك ملمّة * من الدّهر لم يبرح لها الدّهر واجما
و ليس أخوك بالّذى إن تشعّبت * عليك أمور ظلّ يلحاك لائما
إجهاض : غلبه كردن . و برح مكانه : أى زال عنه ، و لم يبرح : أى لم يزل . و الواجم : الّذى اشتدّ حزنه ، حتّى أمسك عن الكلام . و تشعّب : پراكنده شدن .
مىفرمايد : برادر تو آن كس است كه اگر غلبه كند ترا حادثهاى از روزگار ، باشد هميشه براى آن در روزگار اندوهناك . و نيست برادر تو آن كس كه اگر پراكنده شود بر تو كارها ،