به آن آزاد بخل كند ؟ و اگر باشد بدنها كه براى مرگ آفريده شدهاند ، پس كشتن مرد به شمشير در راه خدا فاضلترست . س :
تا چند ترا بمال باشد امساك * وز بهر وفات خويش باشى غمناك
گر اهل سعادتى كرم پيشه كنى * در راه خدا جامهء تن سازى چاك
اظهار همّت عليا و تجرّد از دنيا
دنيا تخادعنى كأنّى لست أعرف حالها * حظر المليك حرامها و أنا اجتنبت حلالها
مدّت إلىّ يمينها فرددتها و شمالها * و رأيتها محتاجة فوهبت جملتها لها
مخادعة و خداع : كسى را فريب دادن . و شمال ( بكسر ) : دست چپ . و الجملة : كلّ جماعة غير منفصلة « 1 » .
مىفرمايد : دنيا مىفريبد مرا ، گويا من نيستم كه شناسم حال او را . حرام كرد پادشاه مطلق حرام او را ، و من اجتناب كردم حلال او را . كشيد بسوى من دست راست خود را ، پس بازگردانيدم آن را با دست چپ او . و « 2 » ديدم او را نيازمند ، پس بخشيدم همهء او را مرو را . س :
دنيا كه دهد فريب هر بىخبرى * در من نتوانست نمودن اثرى
هركس كه بسر هواى دنيا دارد * پيوسته كشد ز هر طرف دردسرى
بيان اشتغال مردم به كارهاى بىحاصل و ضايع شدن عمر به انديشههاى باطل
إذا عاش امرؤ ستّين حولا * فنصف العمر تمحقه اللّيالى
و نصف النّصف يمضى ليس يدرى * لغفلته يمينا عن شمال
و ثلث النّصف آمال و حرص * و شغل بالمكاسب و العيال
هامش
( 1 ) .C: مفضلة . - - مفردات : 202 .
( 2 ) .E: - و .