مائيم كه رو به مصطفى آورديم * برديم كدورت و صفا آورديم
آئينهء دل بصدق روشن كرديم * آئين محبّت و وفا آورديم
حكايت قتل اغشم بتيغ خونفشان و بيان سموّ مرتبه و علوّ شان
أودى بأغشم دهر كان يأمله * فخرّ منجدلا فى الأرض مصروعا
قد كان يكثر فى الكلام تسميعا * حتّى سما بحسامة ترويعا
فعلوته منّى بضربة فاتك * ما كان يوما فى الحروب جزوعا
من كان ينكر فضلنا و سناءنا * فأنا علىّ للإله مطيعا
أودى : أى هلك . و باء براى تعديه . و أغشم غير منصرف به علميّت و وزن فعل . و أمل :
اميد داشتن ( از اوّل ) . و التّسميع : التّشنيع . و ترويع : ترسانيدن . و علوته بالسّيف : أى ضربته .
و السّناء : الرّفعة « 1 » .
مىفرمايد : هلاك ساخت اغشم را روزگارى كه بود اغشم كه اميد مىداشت « 2 » به آن ؛ پس افتاد ، افتاده در زمين افكنده . به حقيقت بود كه « 3 » بسيار مىكرد در سخن تشنيع ، تا بلند شد به شمشير « 4 » برّان خود براى ترسانيدن . پس زدم او را از خود به يك ضرب ناگاه كشنده كه نبوده است روزى در حربها جزعكننده . هركس كه باشد كه انكار كند فضل ما را و رفعت ما را ، پس من علىام ، مر خدا را فرمانبردار . س :
دشمن كه ميان خاك و خونش بينم * در قيد غم و غصّه زبونش بينم
اكنون كه كشم تيغ قضا بر سر او * افتاده به خاك سرنگونش بينم
بيان تسلّط خويش « 5 » بر اعداى دين و اظهار قدرت بر دفع مفسدين
هل يقرع الصّخر من ماء و من مطر * هل يلحق الرّيح بالآمال و الطّمع
هامش
( 1 ) .E: الرفيعة .
( 2 ) .E: اميدمند است .
( 3 ) .E: كه بود .
( 4 ) .E: شمشير .
( 5 ) .CG: خود .