فاتحهء سابعه گذشت . و لعين بمعنى ملعون . و أخزر : تنگچشم ، و بعضى گويند كسى كه بدنبال چشم نگرد . و مراد از لعين أخزر عمرو بن عاص ، و از كلاهما معاويه و عمرو . و جند : لشكر . و عسكرة : لشكر ساختن . و مصر : مملكتى كه طولش از « 1 » عريش است تا اسوان و عرضش از برقه تا ايله . و إصابة : يافتن . و ذا زايد . و عجبا مناداى نكره . و كذبا بدل از منكرا . و بملك متعلّق به باع .
و گويند چون عمرو بن عاص بشنيد كه عثمان را كشتند و على خليفه شد و معاويه مخالف اوست ، با محمّد و عبد اللّه ، پسران خود ، مشورت كرد كه نزد على رود يا نزد معاويه ، پسران گفتند : « نزد على رفتن اولاست . » او گفت : « چنين است ، ليكن على مرديست با راى و تدبير و او را به كس حاجت نيست . ما را « 2 » نزد معاويه مىبايد رفت ، كه او را به همه كس حاجت است . » و نزد معاويه رفت و معاويه با او شرط كرد كه اگر ظفر يابد ، حكومت مصر به عمرو دهد و در سال سى و هشتم هجرى عمرو « 3 » حاكم مصر شد .
مىفرمايد : اى عجبى ، هرآينه به حقيقت ديدم كارى بد را ، دروغى « 4 » بر خدا كه سفيد مىكند مو را . مىدزدد شنوائى را « 5 » و مىپوشاند بينائى را ، نيست كه راضى باشد احمد ، اگر خبر داده شود كه برابر مىكنيد شما « 6 » وصىّ او را و بىخير دشمن پيغمبر را و ملعون تنگچشم « 7 » را « 8 » . هر دو ايشان با لشكر خود به حقيقت لشكر ساختند ، به حقيقت فروخت اين دين خود را ، چون بىسامان شد ، به پادشاهى مصر ، اگر بيابند اين دو ظفر ؛ هركه به دنياست فروختن دين او ، به حقيقت زيان كرد . س :
بيم است كه جيب جان خود چاك « 9 » كنم * وز دست فلك بر سر خود خاك كنم
چون خصم برابرى كند آن بهتر * كز لوح زمان نام و نشان پاك كنم
هامش
( 1 ) .G: - از .
( 2 ) .A: نيست و .
( 3 ) .CG: - عمرو .
( 4 ) .CG: + را .
( 5 ) .C: - را .
( 6 ) .CG: مىكند ،E: مىكنند شما .
( 7 ) .G: چشمتنك .
( 8 ) .E: تا .
( 9 ) .E: خاك .