نضر بود و زبير بن عوّام بن خويلد بن اسد بن عبد العزّى بن قصىّ بن كلاب بن مرّة بن كعب ؛ چه ايشان باتّفاق صحابه در مسجد مدينه با مرتضى بيعت كردند و اوّل كسى كه براى بيعت دست دراز كرد طلحه بود و چون دست او در غزاى احد بواسطهء حراست « 1 » پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، شلّ شده بود ، حبيب بن ذؤيب گفت : « يد شلّاء و بيعته لا تتمّ . » پس طلحه و زبير باتّفاق عايشه مخالفت مرتضى كردند و مىگفتند بيعت ما به كره و اجبار بود و حرب جمل ، بر وجهى كه در فاتحهء سابعه گذشت ، واقع شد .
اظهار كمال اندوه و ملال از قتل طلحه و زبير سعادتمآل
أشكو إليك عجرى و بجرى * و معشرا أغشوا علىّ بصرى
إنّى قتلت مضرى بمضرى * جدعت أنفى و قتلت معشرى
قال صاحب الأساس : « ألقيت إليه عجرى و بجرى ، إذا أطلعته على معايبك لثقتك به ، و أصل العجر العروق المتعقّدة النّاتئة ، و البجر ما تعقّد منها على البطن خاصّة . » « 2 » و إغشاء « 3 » :
پوشانيدن . و مضر : قبيلة أبوهم مضر بن نزار بن معدّ بن عدنان . و جدع ( بدال مهمله و معجمه ) : بريدن بينى ( از ثالث ) .
مىفرمايد : شكوه مىكنم به تو از جميع عيبهاى خود ، و از گروهى كه پوشانيدند بر من بينائى مرا . به درستى كه من كشتم قبيلهء مضر خود را به قبيلهء مضر خود ، بريدم بينى خود را و كشتم گروه خود را . س :
در قصّهء خويش صد حكايت دارم * وز دشمن و از دوست شكايت دارم
وين طُرفه كه كس به من نمىدارد گوش * هرچند كه صد حديث و آيت دارم
هامش
( 1 ) .AE: + حضرت ،D: حضرت مصطفى .
( 2 ) . أساس البلاغة : 15 .
( 3 ) .C: اعشاء .