پاك كرده . برگزيد او را خداى « 1 » بزرگ بزرگتر ، امروز خشنود مىكند او را و خوار « 2 » مىكند عنتر « 3 » را . س :
كس نيست كه تاب قهر من مىآرد * دشمن همه عجز بهر من مىآرد
شكّ نيست كه مىبرد به كرمان زيره * هركس كه هنر به شهر من مىآرد
حكايت سوزانيدن جمعى كه به الوهيّت او مقرّ و مصرّ بودند و با وجود تهديد شديد توبت و انابت نمىنمودند
لمّا رأيت الأمر أمرا منكرا * أوقدت نارى و دعوت قنبرا
ثمّ احتفرت حفرا و حفرا * و قنبر « 4 » يحطم حطما منكرا
قنبر : غلام مرتضى « 5 » ، و تا زمان حجّاج بن يوسف زنده « 6 » بود و حجّاج او را بكشت . و احتفار : گو « 7 » كندن . و حفرة : گو . و حطم : شكستن ( از ثانى ) .
مىفرمايد : چون ديدم كار را كارى « 8 » بد ، برافروختم آتش خود را و خواندم قنبر را . پس كندم گوها و گوها ، و قنبر مىشكست شكستنى بد . س :
حيدر كه نديده مثل او ديدهء دهر * شمعى است كه از نور خدا دارد بهر
پروانهصفت جماعتى گرد سرش * گشتند و بسوختند از آتش قهر
حكايت « 9 »
گويند « 10 » اين سوختگان نصير و هفده كس از اتباع او بودند و « 11 » چون اين جماعت را نزديك آتش آوردند ، گفتند : اعتقاد ما به الوهيّت تو زياده شد ؛ چه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، فرموده : « 12 » « لا يعذّب بالنّار « 13 » إلّا ربّ النّار . » و ابن عبّاس گفت : « لو كنت مكان علىّ ،
هامش
( 1 ) .C: - خداى .
( 2 ) .A: هلاك .
( 3 ) .C: غير او .
( 4 ) .G: قنبرا .
( 5 ) .C: + على .
( 6 ) . جزE: - زنده .
( 7 ) .F: كور .
( 8 ) .C: كار .
( 9 ) .C: - حكايت .
( 10 ) .C: + كه .
( 11 ) .C: - و .
( 12 ) .A: فرمود .
( 13 ) .A: فرمود .