لقاؤك مخلوقا عصى اللّه للغنى * و لم تر مخلوقا عصى اللّه للفقر
لقاؤك خبر دليلك .
مىفرمايد : دليل تو بر آنكه درويشى بهترست از توانگرى ، و بر آنكه اندك مال بهترست از بسيار مال ، ديدن تست آفريدهاى را « 1 » كه نافرمانى كند خدا را « 2 » براى توانگرى ، و نديدى « 3 » آفريدهاى را كه نافرمانى كند خدا را براى درويشى . س :
چون مال شود علّت عصيان همه * وز حشمت و شوكت است طغيان همه
پس فقر به از غنى بههرحال كه هست * وين « 4 » نكته بود عمدهء ايمان همه
تنفير طباع از هر مزه كه نهايت آن عارست و بزه
تفنى اللّذاذة ممّن نال شهوتها * من الحرام و يبقى الإثم و العار
تبقى عواقب سوء فى مغبّتها * لا خير فى لذّة من بعدها نار
لذاذة : مزه يافتن . و إثم : بزهمند « 5 » شدن . و مغبّة : انجام .
مىفرمايد : فانى مىشود مزه يافتن از كسى كه يافت آرزوى آن از حرام ، و مىماند بزه و ننگ . مىماند عاقبتهاى بد در انجام آن ، نيست هيچ خير در لذّتى كه از پس آنست آتش .
س :
اى گشته ز اسرار شريعت غافل * تا چند كنى گناه و باشى جاهل
لذّت نفسى باشد و تا روز ابد * ماند رقم گناه « 6 » بر صفحهء دل
گويند مرتضى هر صباح در بازار كوفه درّه « 7 » بدوش داشتى و اين دو « 8 » بيت خواندى .
هامش
( 1 ) .C: - را .
( 2 ) .C: خداى را ،G: خدا را نافرمانى كند .
( 3 ) .G: نديده .
( 4 ) .E: اين .
( 5 ) .E: بزمند .
( 6 ) .E: رقمى سياه .
( 7 ) .G: ذره .
( 8 ) .CG: - دو .