بيان آنكه غنى واسطهء عزّت و افتخارست و فقر رابطهء ذلّت و انكسار
كثير المال ليس له عوار * و لا فى كلّ ما يأتيه عار
لأنّ المال يستر كلّ عيب * و فى الفقر المذلّة و الصّغار
كذاك الفقر بالأحرار يزرى * كما أزرت بشاربها « 1 » العقار
عوار ( بضمّ ) : عيب . و صغار : خوارى . و عقار ( بضمّ ) : باده .
مىفرمايد : بسيار مال ، نيست مرو را عيبى ، و نيست در هرچه مىآيد به او ننگى ؛ براى آنكه مال مىپوشاند هر عيبى « 2 » را ، و در فقر مذلّت و خواريست . همچنين فقر آزادان را خوار دارد ، چنانچه خوار دارد آشامندهء باده را باده « 3 » . س :
جمعى كه عزيز و محترم مىباشند * زانست كه صاحب درم مىباشند
وانها كه ندارند ز دنيا بهره * پيوسته اسير درد و غم مىباشند
تنبيه بر آنكه درويشى با خوارى آميخته و خاك مذلّت بر مساكن فقرا بيخته
مساكن أهل الفقر حتّى قبورهم * عليها تراب الذّلّ بين المقابر
ذلّ : خوار بودن . و مقبرة : گورستان .
مىفرمايد : آرامگاههاى اهل فقر تا گورهاى ايشان ، بر آنست خاك خوارى در ميان گورستانها . س :
جمعى كه به فقر و فاقه آميختهاند * صد گرد بلا بهر خود انگيختهاند
گورى كه به اين قوم تعلّق دارد * گويا كه بران خاك فنا بيختهاند
تفضيل فقر كه مقصد اهل كمال است بر غنى كه مؤدّى به نقص و زوال است
دليلك أنّ الفقر خير من الغنى * و أنّ قليل المال خير من المثرى
هامش
( 1 ) .A: لشاربها .
( 2 ) .C: عيب .
( 3 ) .E: باده باده را .