منها . و التّعذير فى الأمر : التّقصير فيه .
مىفرمايد : نرسد به واپس شدن به همّت خود ، تا پيوند كند آن را از خود بافكندن نفس در ورطهء هلاك ؛ تا پيوند كند در انواع طلب خود نشيب را بفراز و خشنود ساختن خلق را بتقصير در كار ايشان . س :
خواهى كه شوى ز فيض حقّ دولتمند * وز بهر تو سوزند كواكب چو سپند
از اوج و حضيض رو مگردان كه شود * خورشيد صفت پايهء قدر تو بلند
خاطر بنفسك لا تقعد بمعجزة * فليس حرّ على عجز بمعذور
إن لم تنل فى مقام ما تحاوله « 1 » * فأبل عذرا بإدلاج « 2 » و تهجير
مخاطرة : بخطر افكندن ، و تعدّى بالباء . و معجزة ( بفتح جيم يا كسر ) و عجز : سستى كردن . و عذر ( بفتح ) : قبول كردن بهانه « 3 » . و مقام ( بفتح يا بضمّ ) : جايگاه . و محاولة « 4 » : جستن و خواستن . و إبلاء « 5 » : آشكارا كردن . و إدلاج : از « 6 » اوّل شب رفتن . و تهجير : در گرمگاه رفتن .
مىفرمايد : بخطر افكن خود را ، منشين به سستى كردن ، كه نيست هيچ « 7 » آزادى بر سستى كردن معذور . اگر نيابى در جائى آنچه مىجوئى ، پس آشكارا كن بهانه به رفتن اوّل شب و رفتن در وقت گرما . س :
اى خواسته از حضرت حقّ جاه و جلال * زنهار به جائى منشين فارغبال
در سعى و طلب كوش كه روزى يا بى * رخسارهء مقصود به صد حسن و جمال
خطاب به اشعث بن قيس در صفّين و ارشاد او بصبر و تمكين
اصبر على تعب الإدلاج و السّهر * و بالرّواح على الحاجات و البكر
هامش
( 1 ) .B: مجادله ،E: مخاوله .
( 2 ) .C: بابلاج .
( 3 ) .E: - بهانه .
( 4 ) .E: محادله .
( 5 ) .E: ايلاء .
( 6 ) .E: در .
( 7 ) .C: - هيچ .