تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين علي بن ابي طالب ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
امروز منم چو شمع سركش مشهور * وز تيغ زبان من جهان گيرد نور اسرار جهان به يك‌نفس فاش كنم * شد آتش طبع من بهرجا مذكور و لست بإمّعة فى الرّجال * أسائل هذا و ذا ما الخبر و لكنّنى مذرب الأصغرين * أقيس بما قد مضى ما غبر
إمّعة ( بكسر همزه و تشديد ميم ) : آنكه هرك را بيند گويد من با توام . و مساءلة : كسى را پرسيدن . و إذراب : تيز كردن . و اصغران « 1 » : زبان و دل « 2 » . و غبور : باقى ماندن ( از اوّل ) . مىفرمايد : نيستم من كسى كه هرك را بينم گويم « 3 » من با توام ، در ميان مردان كه پرسم آن را و اين را كه چيست خبر . و ليكن من تيز كرده زبان و دلم ، قياس مىكنم به‌آنچه گذشته است « 4 » آنچه باقى مانده است . س :
اى يافته از صدق و صفا تيغ زبان * وز طبع تو فاش گشته اسرار نهان احوال زمانه را چه پرسى ز كسان * از حال گذشته حال آينده بدان

تنبيه بر قباحت جهالت كه مستلزم فسادست و ضلالت

و فى الجهل قبل الموت موت لأهله * و أجسادهم قبل القبور قبور و إنّ امرأ لم يحى بالعلم ميّت * و ليس له حتّى النّشور نشور
جسد : تن مردم . و نشور : زنده شدن . مىفرمايد : در جهل پيش از مرگ مرگى است مر اهل آن را ، و تنهاى ايشان پيش از گورها گورهاست . و به درستى كه مردى كه زنده نشد بعلم ، مرده است « 5 » ، و نيست مرو را تا روز زنده شدن خلايق زنده شدنى . س :
روحى كه اسير جهل و محبوس تنست * آن روح چو مرده است و گورش بدنست هر پرده كه از جهل و ضلالت دارد * در ديدهء اهل كشف او را كفن است
هامش
( 1 ) .E: اصفراره . ( 2 ) .CG: دل و زبان . ( 3 ) .CG: گويد . ( 4 ) .G: + و . ( 5 ) .G: مرده‌ايست .
شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين علي بن ابي طالب ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 462 | حسين بن معين الدين الميبدي / حسن رحمانى / سيد ابراهيم اشك شيرين