راستكننده مر وعدهها را . و پيوند كن ، چون پيوند كنى ، به آزادهء ادب آموزانيده ، جوانمردى از پسران آزاده مردان كه آرايش مجلسها باشد « 1 » . س :
هركس كه نشانهء سعادت دارد * با خلق جهان بلطف عادت دارد
پيوسته شود رفيق شخصى كه ز بخت * علم و ادب و نور « 2 » عبادت دارد
و كفّ الأذى و احفظ لسانك و ارتغب * فديتك فى ودّ الخليل المساعد
و غضّ عن المكروه طرفك و اجتنب * أذى الجار و استمسك بحبل المحامد
كفّ : بازداشتن ( از اوّل ) . و أذى : رنج و مكروه . و الارتغاب : الرّغبة . و مساعدة : يارى كردن . و غضّ : فرو خوابانيدن چشم ( از اوّل ) . و طرف : چشم . و استمساك : چنگ درزدن . و حبل : رسن . و محمدة : ستودن .
مىفرمايد : بازدار رنج را از مردم و نگاهدار زبان خود را و رغبت كن - كه فدا شوم ترا - در دوستى دوست يارىكننده . و فروخوابان از مكروه چشم خود را و اجتناب كن از رنج همسايه و چنگ زن برسن ستايشها . س :
خواهى كه رسد به آسمان پايهء تو * وز فيض خدا راست شود وايهء تو
بايد كه ز آفتاب فضلت هر روز * پرنور شود خانهء همسايهء تو
و كن واثقا باللّه فى كلّ حادث * يصنك مدى الأيّام من عين حاسد
و باللّه فاستعصم و لا ترج غيره * و لا تك للنّعماء عنه بجاحد
حادث : نوشونده . و حسد : بدخواهى كردن . و استعصام : چنگ درزدن . و نعماء : ناز و آسايش . و جحد و جحود : انكار كردن .
مىفرمايد : باش اعتمادكننده به خدا در هر نوشوندهاى كه نگاه دارد ترا تا غايت روزگار از چشم بدخواه . و به خدا پس چنگ درزن و اميد مدار به غير او ، و « 3 » مباش مران نعمت را كه ازوست انكاركننده .
هامش
( 1 ) .CDEG: باشند .
( 2 ) .CD: + و .
( 3 ) .E: - و .