حرف الخاء
تحسين كدخدائى و فراغت باحسن وجوه « 1 » بلاغت
أفلح من كان له مزخّه * يزخّها ثمّ ينام الفخّه
إفلاح : رستن . و المزخّة ( بالفتح ) : المرأة ؛ و زخّ : سپوختن ( از اوّل ) ، و زخّه : أى دفعه فى وهدة ؛ و مراد معنى اوّل و بر سبيل لطيفه ناظر بثانى . و فخّة : خواب كردن به آواز .
مىفرمايد : رست كسى كه هست مرو را زنى كه جمع شود با او ، پس خواب كند ، خواب كردن به آواز . س :
خوشحال كسى كه آورد زن بنكاح * باشند انيس هم به آئين صلاح
در مزرع او دانهء خويش افشاند * پس خواب كند بكام دل تا بصباح
هامش
( 1 ) .DE: + و .