س :
اى دوست مگو سرّ دل خويش به كس * آئينهء دل تيره مگردان بنفس
چون غنچه زبان خويشتن كش به دهان * تا چند كنى هرزهدرائى چو جرس
امر بگوهر عبادت سفتن و نفى بيهوده گفتن
اغتنم ركعتين زلفى إلى الل * ه إذا كنت فارغا مستريحا
و إذا هممت بالقول فى البا * طل فاجعل مكانه التّسبيحا
اغتنام : غنيمت گرفتن . و الرّكعة : المرّة من الرّكوع ، و هو الانحناء . و الزّلفى : القربة و المنزلة . و فراغ و فروغ : واپرداختن . و تسبيح : « سبحان اللّه » گفتن .
مىفرمايد : غنيمت گير دو ركعت را براى نزديكى به خدا « 1 » ، چون باشى واپردازندهء « 2 » برآسوده . و چون آهنگ كنى به سخن گفتن در باطل ، پس بگردان بجاى آن « سبحان اللّه » گفتن . س :
اى برده به بام نه فلك توسن فكر * وز طبع تو زاده هر نفس معنى بكر
آن دم كه به بيهوده دلت ميل كند * بايد كه بجاى آن كنى حقّ را ذكر
شرح مقاتلهء ليلة الهرير در صفّين و وصف مقابله و مقاتلهء اعداى دين
اللّيل داج و الكباش تنتطح * نطاح أسد ما أراها تصطلح
أسد عرين فى اللّقاء قد مرح * منها نيام و فريق منبطح
فمن نجا برأسه فقد ربح
كبش : گشن ميش . و انتطاح : سرو « 3 » به يكدگر زدن ؛ و نطاح : سرو زدن . و اصطلاح : با
هامش
( 1 ) .A: خداى .
( 2 ) .E: وابردارنده .
( 3 ) .G: سر .