مىفرمايد : چون كريمى بيايد ، در حالى « 1 » كه طلب كند حاجتى ، پس بگو گفتن آزادهاى بزرگوار كه سماحت كند : پس بسر و دو ديده از من است گزاردن اين حاجت ، و هركه مىخرد « 2 » ستايش مردان را ، زود سود كند . س :
اى گشته ميان اهل توفيق علم * وز حرف وفا كشيده بر چهره رقم
پيوسته مهمّ مستمندان مىساز * تا فاش شود نام تو در فضل و كرم
ستايش رفق بر وجه صلاح كه مؤدّيست بنجاح و فلاح
الرّفق يمن و الأناة سعادة * فتأنّ فى أمر تلاق نجاحا
رفق : نرمى كردن . و يمن : خجستگى . و أناة : درنگ . و سعادة : نيكبخت شدن ( از رابع ) .
و تأنّى : درنگ كردن .
مىفرمايد : نرمى كردن خجستگى است و درنگ نيكبختى است ، پس درنگ كن در كار تا برسى بروا شدن حاجت . س :
خواهى كه ز بخت آب و رنگت باشد * بايد كه بهر كار درنگت باشد
سررشتهء صبر گر به چنگت باشد * فيروزى و فتح چون نهنگت باشد
نهى از اظهار اسرار و تحذير از شرّ اشرار
فلا تفش سرّك إلّا إلي * ك فإنّ لكلّ نصيح نصيحا
فإنّى رأيت غواة الرّجا * ل لا يتركون أديما صحيحا
سرّ : پنهان .
مىفرمايد : پس فاش مكن سرّ خود مگر به خود ، چه به درستى كه هر « 3 » نيكخواهى را نيكخواهى است . پس به درستى كه ديدم مردان گمراه را كه نمىگذارند پوستى را درست .
هامش
( 1 ) .D: حالتى .
( 2 ) .CD: خرد ،G: خورد .
( 3 ) .G: - هر .