مىفرمايد : در پيرامون من باشند جماعتى كه بزرگوارند و پاكند ، اميد مىدارند غنيمت را و مالها كه غارت كنند از دشمن . و آهنگ نمىكنند از حذر مرگها به خواستن مال در حرب و بازگشتن . پس بگذار از خود بيم كردن را و درآى « 1 » در آتشى كه چون فروميرد « 2 » ، درآئى « 3 » يا درآورده شوى به شعلهاى « 4 » افروخته مران را . س :
جمعى كه ز روى صدق بر گرد منند * در باب غناى نفس شاگرد منند
تهديد كسى اثر دريشان نكند * اين طايفه بر طريقه و ورد « 5 » منند
حكايت
چون على و معاويه در صفّين بهم رسيدند ، على « 6 » بشر بن عمرو انصارى كه از صحابهء رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، بود و سعيد بن قيس همدانى و شبث « 7 » بن ربعى رياحى « 8 » را نزد معاويه فرستاد تا او را نصيحت كنند ، و هرچند كه مبالغه و ابرام در هدايت او كردند ، در معرض قبول نيامد و گفت : « من دست از خون عثمان نخواهم داشت . » سعيد بن قيس گفت : « اى معاويه ، مردم همه مىدانند كه تو نه خون عثمان مىطلبى ، بلكه مىخواهى كه به اين « 9 » وسيله عوامّ « 10 » را بر خود جمع كنى . و اگر عثمان زنده مىبود « 11 » ، اوّل تو با او « 12 » حرب مىكردى . » معاويه غضب كرد و گفت : « اى سفله ، خاموش باش ، كه ميان من و شما غير شمشير نيست ! » شبث گفت : « تو ما را به شمشير بيم مىكنى ؟ بحقّ خدا كه اوّل ترا شمشير بايد خورد . » و چون ايشان مراجعت كردند ، مرتضى اين قطعه فرمود .
هامش
( 1 ) .G: درآ .
( 2 ) .CG: ميرد .
( 3 ) .E: در آبى .
( 4 ) .E: به شعلهاء .
( 5 ) .E: طريقه درد ،G: طريقه فرد .
( 6 ) .E: - على .
( 7 ) . جزE: شيث .
( 8 ) .AC: رباحى .
( 9 ) .CG: بدين .
( 10 ) .C: - عوام .
( 11 ) .E: بودى .
( 12 ) .E: به او .