بيان زوال جاه و مال و نفى حرص ندامتمآل
قد شاب رأسى و رأس الحرص لم يشب * إنّ الحريص على الدّنيا لفى تعب
ما لى أرانى إذا ما رمت مرتبة * فنلتها طمحت عينى إلى رتب
باللّه ربّك كم بيت مررت به * قد كان يعمر باللّذّات و الطّرب
طارت عقاب المنايا فى جوانبه * فصار من بعدها للويل و الحرب
شيب : سفيد شدن سر « 1 » ( از ثانى ) . و رأس : سر . و طمح و طماح و طموح : بلند نگرستن « 2 » به چيزى ( از ثالث ) . و عين : چشم . و رتبة : پايه ، و رتب : جمع او . عمارة : آبادان « 3 » كردن و آبادان « 4 » شدن ( از اوّل ) . و طرب : سبك شدن دل از شادى يا از اندوه يا از آرزو . و طير و طيران و طيرورة : پريدن . و عقاب : إله . و منيّة : مرگ « 5 » ، و منايا : جمع او . و حرب ( بفتح راء ) :
گرفتن مال ( از اوّل ) . و مصراع اوّل مطابق حديث « يشيب ابن آدم و يشبّ فيه خصلتان :
الحرص و طول الأمل » . و مراد بنفى شيب از رأس حرص نفى ضعف از حرص ؛ چه ضعف لازم شيب است . و بيت ثانى از قبيل « إيّاك أعنى ، فاسمعى يا جارة » ؛ چه حضرت ناظم هرگز مايل بجاه دنيوى نبوده . و قد كان يعمر جملهء حاليّه . و تأنيث طارت بسبب آنكه عقاب مؤنّث سماعى است . و تشبيه عقاب بموت باعتبار استيلا . و ضمير بعدها راجع به « طيرورة » ، مصدر طارت ، يا به منايا .
مىفرمايد : به حقيقت سفيد شد سر من و سر حرص سفيد نشد ، به درستى كه حريص بر دنيا هرآينه در رنج است . چيست مرا كه مىبينم خود را كه چون جستم پايهاى ، پس يافتم آن را ، بلند نگرد چشم من به پايهها ؟ بحقّ خداى ، پروردگار تو ، بس خانه كه گذشتم به آن ، و حال آنكه به حقيقت بود كه آبادان كرده مىشد بلذّتها و شادى . پريد عقاب مرگها در گوشههاى او ، پس گشت از پس آن براى واى و گرفتن مال . س :
عمرم بگذشت و « 6 » كم نشد شهوت و آز * هرچند كه كام هست مىجويم باز
هامش
( 1 ) .CG: - سر ،E: موى سر .
( 2 ) .DEG: نگريستن .
( 3 ) .C: آباد .
( 4 ) .AB: آبان .
( 5 ) .C: - مرگ .
( 6 ) .E: - و .