تفضّل « 1 » : فضل كردن . و وكل و وكالة : كار به كسى سپردن ( از ثانى ) . و حسيب : از اسماء اللّه بمعنى كافى يا محاسب ، مشتقّ از حسب يا حساب بمعنى شمردن ( از اوّل ) .
مىفرمايد : درپوشان برادر خود را بر عيبهاى او ، و بپوشان و پرده افكن بر گناهان او « 2 » .
و صبر كن بر ستم كردن سفيه ، و براى زمان بر « 3 » كارهاى دشوار او . و بگذار جواب را از روى فضل ، و بسپار ستمكار را به حساب كنندهء او . س :
اى دوست مكن عيب كسان را اظهار * وز جرم و « 4 » گناه خلق بگذر زنهار
بر جور و جفاى ظالمان صابر باش * وين طايفه را بدست جبّار سپار
شكوه از منافقان زمان كه دوستى ايشان منحصرست در زبان
ذهب الوفاء ذهاب أمس الذّاهب * و النّاس ابن مخاتل و مؤارب « 5 »
يفشون بينهم المودّة و الصّفا * و قلوبهم محشوّة بعقارب
أمس مبنى بر كسر . و مخاتلة : فريب دادن . و مؤاربة ( به همزه ) : با كسى دستان آوردن . و إفشاء : فاش كردن . و حشو : آكندن « 6 » . و عقرب : كژدم ؛ و وجه تشبيه عداوت بعقرب ايذاست كه هم صاحب عداوت و هم كسى كه عداوت با اوست از آن متأذّى مىشوند ، و مىتوان گفت كه اطلاق عقرب بر عداوت باعتبار صورت مثالى است و بسط اين سخن در فاتحهء خامسه گذشت .
مىفرمايد : رفت وفا مثل رفتن دى رونده ، و مردم پسر فريبنده و دستان آورندهاند .
فاش مىكنند در ميان خود دوستى و صفا ، و دلهاى ايشان آكنده است به عقربها . س :
شد مهر و وفا و صدق از عالم گم * كوشند بكين و مكر و حيلت مردم
دارند وفا و مهربانى به زبان * ليكن دل اين خلق پُرست از كژدم
هامش
( 1 ) .A: تفضيل .
( 2 ) .C: - او .
( 3 ) .C: براى .
( 4 ) .E: - و .
( 5 ) .C: مآرب .
( 6 ) .E: آكنده .