حجاب ميان تو و حقّ نه آسمانست و نه زمين ، حجاب هستى موهوم است كه تو به خود نسبت مىكنى . س :
اى دل چه به هرزه گرد مردم گردى * تا روشن و پُرصفا چو انجم گردى
چيزى ز تو كم نيست كه آن را طلبى * زنهار دران كوش كه خود گم گردى
اگر تو نباشى ، او باشد و بس ، تعالى و تقدّس . « لا يزال العبد يتقرّب « 1 » إلىّ بالنّوافل حتّى أحبّه ، فإذا أحببته ، كنت سمعه و بصره و يده و رجله « 2 » و لسانه ، فبى يسمع و بى يبصر و بى يبطش و بى يمشى و بى ينطق . » « 3 » به قدر نيستى تو هستى حقّ ظاهر مىشود ؛ نمىبينى كه در ركوع « سبحان ربّى العظيم » مىگوئى و در سجود « سبحان ربّى الأعلى » ؟ س :
خواهم كه شوم پاك وز هستى برهم * يابم ره معراج وز پستى برهم
ابروى حبيب را كنم قبلهء خويش * باشد كه ز عُجب و خودپرستى برهم
حضرت شيخ سعد الدّين حموى ، رحمه اللّه « 4 » ، سوار بود « 5 » و به رودخانهاى رسيد و « 6 » اسب از آب نمىگذشت . امر كرد كه آب را تيره ساختند و به گل آلوده « 7 » كردند و « 8 » اسب در حال بگذشت . فرمود « 9 » : « تا خود را مىديد ، ازين وادى عبور نمىتوانست كرد . » س :
از هستى خويش گر « 10 » تو غافل نشوى * هرگز بمراد خويش و اصل نشوى
از بحر ظهور تا بساحل نشوى * در مذهب اهل عشق كامل نشوى
فتح
صوفيّه گويند جميل آن زمان از جمال خود « 11 » بهره يابد كه حسن خود را در آئينه مشاهده كند ؛ بنابراين وجود مطلق از سماء اطلاق و غيب هويّت تنزّل « 12 » فرموده و « 13 » در
هامش
( 1 ) .ABE: يتقرب العبد .
( 2 ) .E: رجله و يده .
( 3 ) . بخارى : 6021 ، أحمد : 24997 .
( 4 ) .CFG: - رحمه اللّه ،D: قدس سره .
( 5 ) .E: سواره .
( 6 ) . درEدو واو اخير را محو كردهاند .
( 7 ) .D: گلآلود .
( 8 ) .F: - و .
( 9 ) .E: + كه .
( 10 ) .AF: تا .
( 11 ) .F: از جمال خود آن زمان .
( 12 ) .C: نزول .
( 13 ) .ACG: - و .