در الوهيّت به واحديت - كه يگانگى است در صفات - موصوف است ؛ و در واحديّت ، به احديت كه يگانگى است در ذات معروف . « 1 »
« احد » در لغت عرب يكى « 2 » را گويند ؛ و « 3 » از مفهوم وى هيچ وصفى معلوم نيست . و « واحد » يگانه را گويند ؛ و يگانگى مشير است به صفاتى « 4 » كه واحد به آن متفرّد است . پس « احديت » ذات است به شرط لاشىء 63 ؛ يعنى بىملاحظهء صفات . و « واحديت » ذات است به شرط شىء 64 كه ملاحظهء صفات است . و « هويّت » ذات است لابشرط شىء 65 ؛ كه ملاحظهء « 5 » عدم ملاحظه ، ملاحظه نيست . و ذكر واحد و احد به طريق بداعت براعت آورد تا سالك از اول امر ، اشارت خطاب كتاب فهم كند ، و مهيّاى توحيد گشته ، دويى را محو كند .
شعر « 6 »
هر سر كه دويى دارد در گردن ترسا كن 66
پس خود را از ميانه برداشته خود را به ميان دراندازد .
شعر « 7 »
اولا خود ز ميانه پرداز « 8 » * بعد از آن خود به ميانه انداز 67
تو درين راه نگنجى با تو * تو درين راه ز خود واپرداز
القيّوم الصّمد .
قيام جميع موجودات به قيّوميّت وى است كه
أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى كُلِّ نَفْسٍ
« 9 » . و پناه « 10 » و بازگشت نيازمندان ، بارگاه صمديّت « 11 » وى است ؛ كه
اللَّهُ الصَّمَدُ
« 12 » . و « 13 » خلق را از اسم واحد « 14 » و احد ، نصيب ، حيرت و فنايى است كه مفضى 68 به عيان و شهود است ؛ و از
هامش
( 1 ) . ع : + است .
( 2 ) . ع : كسى .
( 3 ) . ع : كه .
( 4 ) . ج : صفات .
( 5 ) . ج : + و .
( 6 ) . ج : - شعر .
( 7 ) . ج : - شعر .
( 8 ) . ج : - بردار .
( 9 ) . الرعد / 32 .
( 10 ) . ج : - و پناه .
( 11 ) . ع : - صمديّت .
( 12 ) . التوحيد / 2 .
( 13 ) . ج : - و .
( 14 ) . ج : واحد اسم واحد . در نسخهء ج بعد از اين عبارت كلمهء واحد ، ديده مىشود كه خط خورده است .