يعنى از غايت قلق و اضطراب تعجيل كردم و بر قوم تقدّم نمودم ، تا از من خوشنود گردى اى پروردگار من .
القلق تحريك الشّوق بإسقاط الصّبر .
قلق تحريك شوق است صاحب « 1 » خود را به ساقط گردانيدن صبر و اضطراب در طلب « 2 » وصال محبوب ؛ چنان كه آرام و قرار در « 3 » وى نماند .
و هو على ثلاث درجات :
و قلق بر سه درجه است :
الدّرجة الاولى : قلق يضيّق « 4 » الخلق ،
درجهء اول « 5 » ، قلقى است كه اخلاق را تنك و تنگ گرداند ؛ چون از جهت بعد از سدّهء 386 ملازمت ، منقبض بود ، با غير دوست انبساط و تخلّق نتواند ورزيد .
و يبغّض « 6 » الخلق ،
و از جهت ناپروايى « 7 » مصاحبت و مجالست ، دوستى خلق و آميزش با ايشان از دل وى برود . « 8 » از خلق متوحّش ، و خلق از وى متنفّر بود . « 9 »
و يلذّذ الموت .
و مرگ « 10 » و « 11 » نيستى را بر صاحب خود لذيذ گرداند ؛ چون مرگ را سبب لقاى دوست داند ، مرگ را دوست دارد .
و « 12 » الدّرجة الثانية : قلق يغالب العقل ،
درجهء دويم ، قلقى است كه بر « 13 » عقل غلبه « 14 » كند ؛ اگرچه تمام مسلوب نشود ، امّا صبر « 15 » و ثبات وى را مغلوب سازد .
هامش
( 1 ) . ع : - صاحب خود را .
( 2 ) . ع : - طلب .
( 3 ) . ع : - در وى .
( 4 ) . ج : يصيق .
( 5 ) . ع : دويم .
( 6 ) . ج : ينغض .
( 7 ) . ج : پرواى .
( 8 ) . ع : + و وى .
( 9 ) . ج : - بود .
( 10 ) . ع : موت .
( 11 ) . ج : - و .
( 12 ) . ع : - و .
( 13 ) . ج : - بر .
( 14 ) . ع و ج : غلّو . ( قياسا ) .
( 15 ) . ع : ثبات و صبر .