و « 1 » بطيّ الرّجوع .
چون از دست بشد ، باز دير به دست مىآيد . در اين استعارات اشارات است كه وقت صاحب اين درجه تداركپذير نيست ؛ و از اين جهت قاتل و مهلك است .
و الدّرجة الثالثة : غيرة العارف على عين غطّاها « 2 » غين ،
و « 3 » درجهء سيم ، غيرت عارف است كه صاحب مشاهده است بر عين حقيقى جليّهء متجلّيه ، كه به سواد نقطهء رسم مجازى ، غين گردد . يعنى « 4 » به پردهء التفات صفات و آثار استتار در مقام تلوين پوشيده گردد .
و سرّ غشيه « 5 » رين ،
و غيرت عارف بر سرّى ؛ يعنى قلبى كه به نور روح روح مصفّا گشته ، ناگاه حجابى غليظ نفسانى وى را بپوشاند ، و صفاى وى را مكدّر گرداند ، و از مكاشفه و مكالمه بازماند .
و نفس علّق برجاء أو التفت إلى « 6 » عطاء .
و غيرت عارف بر نفسى كه از درجهء اوّل متعلّق شود به رجاى درجات عاليات ، يا ملتفت گردد به عطايى از عطيّات ، هر چند شريف و عزيز بود چون در كمال مشاهده نبود « 7 » و تعلّقى به سوائيّت دارد ، عارف را غيرت هلاك گرداند . « 8 »
فصل
صورت غيرت در « بدايات » غيرت بر عبادت « 9 » است كه ضايع شود . و در « ابواب » غيرت بر خشوع غير ، و رغبت در وى است . و در « معاملات » غيرت مريد بر وقت است كه فوت شود ، و رعايتى كه مهمل ماند . و در « اخلاق » بر فضيلتى كه كسى سبقت گيرد بر وى . و در
هامش
( 1 ) . ج : - و .
( 2 ) . ج : عطاها .
( 3 ) . ج : - و .
( 4 ) . ج : - يعنى به پردهء التفات صفات و آثار استتار در مقام تلوين پوشيده گردد .
( 5 ) . ع : غشيّته .
( 6 ) . ع : + الى .
( 7 ) . ع : بود .
( 8 ) . ج : كند .
( 9 ) . ع : عبارات .