مراتب فناى افعال و صفات و ذات را به اوديه 372 تشبيه كرده است ، و مقام مستعلى 373 « 1 » محبت « 2 » را كه مبدأ و منشأ مقام فنا است به عقبهء مذكوره . و آثار و انوار تجلّيات افعال و صفات و ذات را - على أقدار مراتبها - به سيل ، كه از خصايص سيل است كه بر هرچه عبور كند نيست و فانى گرداند .
يعنى چون از ابر لطف قطرات مطرات افاضات جود بر كوه متين وجود بارد ، از ابتلال 374 تلال و جبال صفات و افعال انهار « 3 » احوال
فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها
« 4 » جارى گردد .
و خيول سيول تجليات سما و صفات بر مقتضاى
فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا
« 5 » كوه وجود را از هم ريزانيده ، در مجراى « 6 » سيل بر عقبهء عظيمهء محبت انحدار 375 دهد ، و در اوديهء فنا محو مطلق گرداند ؛ تا در بحر بقا سر از جزاير هستى حقيقى برآرد ، و از وجه باقى محبوب مشاهدهء جمال مطلق كند .
و هي آخر منزل تلتقي فيه مقدّمة العامّة بساقة الخاصّة ؛ و ما دونها أغراض « 7 » لأعواض .
و اين محبت آخر منزلى است كه مقدمه و پيشروان تند مشرب گذشتهء چالاك عامّهء ارباب سلوك و سير ، « 8 » ساقه و واپسماندگان خاصهء سايران اهل ارادت را در وى دريابند .
يعنى عوام كه به رسوم صورى و هجوم دورى محجوبند ، چون همّت تقرّب ايشان را نهضتى و قوّتى و « 9 » انگيزى « 10 » دهد ، و جلوهء هرولهء لطف استقبال مشى « 11 » و اتيان ايشان « 12 » فرمايد ، و پرتو محبت « يحبّهم » بر ايشان تافته اثر « 13 » خصوصيّت « يحبّونه » در دل ايشان ظهور كند ، ضعيفحالان ارباب خصوص را كه به بقاياى وجود در سكر محبت بازمانده باشند ، با « 14 » به تصحيح مقامات سافله از اطلاع مقامات عاليه مشغول گشته ، دريابند .
و آنان را كه منزل دل « 15 » به زيور محبّت آراسته نيست ، آن دل نزول واردات تجلّيات را
هامش
( 1 ) . ع : مستعلاى .
( 2 ) . ع : محبّ .
( 3 ) . ج : آنها را حوال .
( 4 ) . الرعد / 17 .
( 5 ) . الأعراف / 143 .
( 6 ) . ع : ممرّ .
( 7 ) . ج : غراض .
( 8 ) . ع : - و سير .
( 9 ) . ج : - و .
( 10 ) . ج : انگيز .
( 11 ) . ع : مثنى .
( 12 ) . ج : اشيان .
( 13 ) . ج : از .
( 14 ) . ج : يا .
( 15 ) . ع : دين .