مگر آنكه خير وى در آن بوده » .
الدرجة الثالثة : أن تبلغ فى استدلالك البصيرة ،
درجهء سيم « 1 » حكمت ، آن است كه در استدلال به نهايت مرتبهء عقل كامل برسى كه آن را بصيرت گويند ؛ « 2 » و بصيرت مر « 3 » دل را « 4 » به منزلهء بصر است مر چشم را ، و بينش وى را كشف 348 عقلى مىنامند .
و فى إرشادك الحقيقة ،
و در هر امرى كه ارشاد و راهنمايى كنى ، به حقيقت آن برسى و مساهله نكنى ؛ تا « 5 » اگر طالبى را كه « 6 » قابل بود به حق خوانى [ و ] پيش از ايصال « 7 » و ابلاغ به حقيقت ، توقف نفرمايى .
و فى إشارتك الغاية .
و در اشارت « 8 » خود به غايت برسى . و در لفظ « اشارت » اشارت است كه دست عبارت به ذيل غايت رسيده « 9 » نيست . پس رهنمايى « 10 » و دلالت به غايتى كه عين جمع احديت است ، جز به ايما و اشارت ميسّر نيست « و العاقل يكفيه الإشارة » .
فصل
صورت حكمت در « بدايات » معرفت عقايد ايمانى و اعمال اسلامى است . و در « ابواب » سياست قواى نفس به مقتضاى شرع . و در « معاملات » نفس را مطيع قلب داشتن در توجّه به حق و تنوّر به نور قدس . و در « اخلاق » اطمينان به معرفت فضائل و مفارقت رذايل . و در « اصول » « 11 » معرفت شرائط سلوك و موانع آن . و در « اوديه » معرفت « 12 » اشيا و
هامش
( 1 ) . ع : + در .
( 2 ) . ع : مىگويند .
( 3 ) . ج : - مر .
( 4 ) . ع : - را .
( 5 ) . ج : و يا .
( 6 ) . ج : - را كه .
( 7 ) . ج : اتصال .
( 8 ) . ج : ايشارت .
( 9 ) . ع : نرسيده است .
( 10 ) . ع : راهنمايى .
( 11 ) . ع : - معرفت شرائط سلوك و موانع آن و در اوديه .
( 12 ) . ع : معرفه .