كنى . و هركه تو را برنجاند وى را گرامى دارى . و هركه با تو حيف [ و ] جفا و جور كند ، عذرخواهى كنى .
و اين جمله به طيب نفس بايد و به رضاى قلب ، [ نه ] به طريق كظم غيظ [ و ] نه بر سبيل مصابرت ؛ كه در خاطر ثقل و گرانى بود ، و به ظاهر رضا و خوشنودى نمايى ؛ « 1 » كه مخالفت ظاهر و باطن ريا و نفاق بود . چون ايشان در كسر نفس كه دشمنترين دشمنان ، وى است تو را امداد كردند ، و سبب صفاى دل و محو ذنوب و نفى وجود تو گشتند ، ايشان را دوست مشعوف و يار موافق دانى و از ايشان منّتدار باشى .
نظم
هر كه ما را ياد كرد ، ايزد مر او « 2 » را يار باد * و ان كه ما را خار كرد ، از عمر برخوردار باد
هركه او در راه ما خارى نهاد از دشمنى * هر گلى كز باغ وصلش بشكفد بىخار باد
و الدّرجة الثّالثة : أن لا تتعلّق « 3 » في المسير بدليل ،
درجهء سيم از فتوّت ، آن است كه در سلوك طريق ، وابسته دليلى عقلى نباشى ؛ [ كه ] نه قوت رفع حجاب دارد و نه قدرت ايصال « 4 » به وصال .
و مراد شيخ قدس سرّه به دليل در اين محل ، دليل عقلى است كه مشوّش جمعيّت وقت است ؛ به خلاف دلالت كتاب و سنت ، « 5 » و نبىّ و ولىّ كه آن امر ضرورت است كه بىآن هيچ كار پيش نمىرود . و از اين جهت شيخ قدس سرّه مىفرمايد در آخر اين باب كه : « من طلب نور الحقيقة على قدم الاستدلال ، لم يجعل له دعوى الفتوّة » .
و لا تشوب إجابتك بعوض ،
و نياميزى اجابت خود داعى حق [ را ] ، به طلب عوضى و شوب غرضى ؛ يعنى داعيهء
هامش
( 1 ) . ج : نماى .
( 2 ) . ج : مرد .
( 3 ) . ج : يتعلّق .
( 4 ) . ج : اتصال .
( 5 ) . ج : + كه .