بودند كه به سعادت ايمان به خداوند و به دولت عرفان پروردگار خويش مشرّف گشته بودند ، و به مزيد عنايت هدايت رسيده . « 1 »
وجه استشهاد آن است كه « فتيه » جمع « فتى » است و فتى جوان را گويند ؛ و صاحب فتوّت را گويند به اعتبار آنكه جوانان قابل را در وقت جوانى علوّ همّتى مىباشد و گذشتگى ، كه پرواى كائنات نمىماند و آن اثر نور هدايت ازلى است .
نكتة الفتوّة أن لا تشهد لك فضلا ، و لا ترى لك حقّا .
نكتهء هر چيزى خلاصهء آن چيز را گويند كه مقصود از آن چيز ، وى است . پس نكتهء فتوّت و بهترين خصلتها و شريفترين خاصيتهاى وى آن بود كه خود را بر هيچ كس فضل و افزونى نبينى ، و خود را در هيچ باب حقّى و استحقاقى تصور نكنى .
و هي على ثلاث درجات :
و فتوّت بر سه درجه است :
الدرجة الأولى : ترك الخصومة ، و التّغافل عن الزّلّة ، و نسيان الأذيّة . « 2 »
درجهء اول ، آنكه با هيچ كس خصومت و نزاع ندارى ، در ظاهر به مطالبه و منازعه ، و « 3 » در باطن به حقد و كينه . و اگر از برادرى زلّتى يا تقصيرى رود ، « 4 » با خود نيارى و ناديده و ناشنيده انگارى ، و او را به عذرخواهى محتاج ندارى . و اگر به مكابره 292 و صريح رنج و ايذا رسانيده ، زود بر خود فراموش كنى [ و ] وقت خود را به ذكر آن مكدّر نگردانى .
و الدرجة الثانية : أن « 5 » تقرّب من يقطعك ، و تكرم من يؤذيك ، « 6 » و تعتذر إلى من يجني عليك ، سماحا لا كظما ، و براحا لا مصابرة .
درجهء دوم ، آن است كه هركه با تو قطيعت « 7 » كند و از تو دورى جويد ، با وى تقرّب
هامش
( 1 ) . ثبت نسخه ج ( رسيد ) است و نسخه ع نيز در اين موضوع يك برگ كاستى دارد كه ناگزير به تصحيح قياسى پرداختيم . چون در حذف به قرينهء فعل ماضى نقلى ، صفت مفعولى دست نخورده باقى مىماند قياسا رسيد را به صورت رسيده تصحيح كرديم .
( 2 ) . ج : الازية .
( 3 ) . ج : + نه .
( 4 ) . ج : + و .
( 5 ) . ج : - أن .
( 6 ) . ج : يوديك .
( 7 ) . ج : قطعيت .