و قايم داشتن اعمال است بر وجه كمال ، به شرط آنكه نظر بدان « 1 » ندارد و از آن اعتبار و اعتدادى « 2 » نگيرد .
و إجراؤها مجرى العلم ،
و اجراى اعمال است بر وفق علم شرع ، به صدق نيّت و اخلاص « 3 » عزيمت و رعايت ادب و سنّت .
لا على التزيّن « 4 » بها .
نه بر وجهى كه آرايش و زينت « 5 » خود سازد تا بدان سبب مردم وى را دوست گيرند ، و سبب جاه و حرمت وى بود .
و أمّا رعاية الأحوال : فهو أن يعدّ « 6 » الاجتهاد مراءاة ، « 7 »
و امّا رعايت احوال كه درجهء دوم است به متهم داشتن نفس است ؛ تا شكسته گردد و در طغيان و عجب نيفتد . پس اعمال و رياضات و مجاهدات نفس را ريا شمارد و به خود اعتقاد اخلاص نكند .
و النفس تشبّعا ،
و تروّح به روح معاينه و فيض تجلّى را تشبّع شمارد ؛ يعنى نفس را متهم دارد كه به تكلّف در حال جوع ، خود را به سيرى فرا مىنمايد ؛ يعنى افتخار مىكند به چيزى كه در وى نيست .
و الحال دعوى .
و حال را كه بر وى غالب بود و « 8 » اثر آن بر وى ظاهر بود ، از براى قهر نفس و رغم شيطان ، دعوى كاذب شمارد .
و أمّا رعاية الأوقات ، فأن يقف مع خطوة ، « 9 »
و امّا رعايت اوقات - كه درجهء سيم است - به آن است « 10 » كه توقف كند بر قدم خود . در
هامش
( 1 ) . ع : بر آن .
( 2 ) . ع : اعتذارى .
( 3 ) . ع : + و .
( 4 ) . ج : التزئين .
( 5 ) . ع : زيب .
( 6 ) . ج : بعد .
( 7 ) . ج : مراياة .
( 8 ) . ج : - و .
( 9 ) . ع : خطوة .
( 10 ) . ج : - به آن است .