تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
متلاشى مىشود و كوه تاب تجلى نياورد كه :
فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا
« 1 » و هر كس كه چيزى را تاب آورد كه كوه تاب آن نياورد ، لا جرم از كوه سخت‌تر باشد . اى مخدوم ! جانم فداى چنين مرد باد ، اگر در مشرق زمين تا مغرب زمين كسى چنين يافت شود ، نام چنين مرد بر زبان راندن دشخوار است ، فكيف چنين مرد بودن ؛ و السلام . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

مكتوب 346 - [ دنيا به مثابه لعابى است كه هر لحظه بازىاى كند ]

( السّلام على الحضرة المخدوم كان اللّه له و يفضّل بفضله عليه مجد الملّة و الدّين اسماعيل ، اما بعد ) . دنيا به مثابه لعابى است كه هر لحظه بازىاى كند و دم‌به‌دم به صورتى غير مكرر خود را نمايد و آدمى را از آن ساعت كه زاييده [ اند ] تا آن ساعت كه بميرد ، پيوسته به تفرّج خويش مشغول داشته و نمىگذارد كه يك نفس او با خود نگرد ، چون بميرد ، به يك ناگاه چشم او بر خويش افتد ، چون خود را تا غايت نديده بود سخت از خود بترسد و بر چشم خويش منكر آيد ، از خود گريختن گيرد ! و هيهات از خود چگونه توان گريخت ، هرجا كه رود خود را با خود يابد سخت بدبخت ، ( كه نفس او عذاب او باشد ، عذابى كه انفكاك از او محال است . ) پس وظيفهء هر نيك خواه خويش آن است كه امروز اندك‌اندك با خود آشنا شود ، و جمال دل خويش را مشاهده كند ، و از زمرهء آن طايفه بيرون آيد كه
يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ
« 2 » وصف الحال ايشان است ، تا چون
هامش
( 1 ) . سوره اعراف ، آيه 143 « پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود ، آن را ريزريز ساخت » . ( 2 ) . سوره انفال ، آيه 24 « [ خدا ] ميان آدمى و دلش حايل مىگردد » .