بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مكتوب 334 - [ قرار دل آدمى كه محصول عشق است در مهرورزى است ]
من عبد اللّه ( قطب بن محيى ) الى ( وليّى فى اللّه الامير عماد الملّة و الدين ) جعفر ( حاسبه اللّه حسابا يسيرا ، امّا بعد ) .
دل آدمى كه از گوهر عشق آفريده شده بىتعلّق به چيزى كه مهر به آن ورزد قرار ندارد ، و به هرچه او را مشغول مىكنند ( آنجا جاى خود باز مىكند ) و كاروبارى براى خود به سامان مىاندازد و آرامى مىگيرد ، تفاوت اين است كه اگر آن چيز امرى فانى است ، فناى آن زهر صفت در دل اثر مىكند و دل را مىميراند ، و اگر امرى باقى است ، از بقاى آن مدد به دل مىرسد و دل زنده مىشود ، مثل اين مثل گرسنه است كه به هر طعام كه رسيد مىخورد براى تسكين جوع ، امّا اگر طعامى موافق است موجب قوّت و حيات مىشود و اگر فرضا سمّ است موجب هلاك مىگردد ، چون چنين است همان اولى كه دل را به باقيات مشغول كنند كه باقيات در تسكين جوع دل همان اثر مىكند كه فانيات ، و امداد به بقاء بر سرّ . و التّوفيق من اللّه ، و السّلام على وليّى فى اللّه الامير معز ( الملة و ) الدين ( الملك اسحاق و عليك و رحمة اللّه عليكما ، انّه حميد مجيد ) .
* * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مكتوب 335 - [ خنك آن كس كه بر ناتوانى خود رحم كند ]
من عبد اللّه ( قطب بن محيى ) الى ( شيخ و الامير و ساير ) الاخوان ( من الصّغير و الكبير ) .
اگر كسى به آن جهان رود و احوال آن جهان به چشم خود ببيند ، آنگاه بازآيد و