است . اين احوال ذوقيه و لذّات شوقيه كه جماعتى ادّعا كنند با تعرّى از لباس دانش ، آن لطافت طبيعت است و اشتغال نار نفس ، و با نار حرارتى و روشنى باشد ، اما اين جز آن حرارت و اشراق است كه اهل اللّه را مىباشد ، ليكن چون از مطلق حرارت و اشراق بيرون نيست باشد كه بعضى به غلط افتند و آن را مقامى شناسند و آتش موسى عليه السلام از آتش زردشت بازنشناسند و باللّه التوفيق .
* * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مكتوب 292 - [ خردمند بايد بداند كه نشئهء آخرت اكنون بنياد مىشود و نشئهء دنيا اين زمان تمام ]
من عبد اللّه قطب الى وليّى فى اللّه الامير فاضل الملّة و الدّين عبيد اللّه ( اما بعد )
مثل آدمى با قواى طبيعى كه در خانه بدن قرين دارد مثل پدرى است كه با وى كودكى چند باشد بىخرد كه جز اقتضاى احوال كودكانه ، از ايشان واقع نشود ، اكنون اگر آن پدر را حبّ اولاد شيفته دارد تا متابعت هواى ايشان كند ، زود باشد كه كاربر او و بر ايشان همه شوريده شود ، و اگر زمام او به ماسكهء عقل قوى باشد و در ايثار هواى ايشان از دست نرود و با هر يك از ايشان به قدر حاجت و مصلحت عمل كند ، نه به حسب مراد ايشان ، كار او و ايشان همه مستقيم باشد .
و به هيچ حال بر خردمند روا نيست كه در اصلاح حال مآل خود تقصير روا دارد و از خود به مرمّت معيشت نقد قناعت كند ، بلكه بر او لازم است كه عاجل خويش را فداى آجل كند ، براى آنكه عاجل نيست شود و آجل جاويد باشد و فانى را فداى باقى بايد كرد .
و نيز بايد كه بداند كه نشئهء آخرت اكنون بنياد مىشود و نشئهء دنيا اين زمان تمام ، و آنچه تمام مىشود اسباب وجود آن از پيش رفته و مفروغ عنه شده ، پس خاطر را جهت آن رنجه داشتن تكلفى است مستغنى عنه و آنچه اكنون بنياد مىشود ، انعقاد آن به