انحرافى البته پيدا كرده و اگرچه اسم صوفيه و درويشى باشد . اگر صوفى را اين قبول نباشد برهان اين از سخن سردار صوفيه شيخ شبلى بشنود « على ما حدّثنا الاستاد الامام زين الاسلام ابو القاسم عبد الكريم بن هوازن القشيرى فى رسالته : قال سئل الشّبلى لم سموا - يعنى الصوفيّة - بهذه التّسمية ؟ فقال لبقية بقيت عليهم من نفوسهم و لو لا ذلك لما تعلّقت بهم تسمية » . و تو خود مىدانى كه مراد ما از اسم نه اين مركب از حروف هجا است ، آن معنى است كه هيئتى است در ذات ايشان كه آن روز كه اين الفاظ و حروف و اين حلق و حنجره نباشد ايشان را همان سمت ( هست ) و به آن طوايف از يكديگر ممتازند
يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ
« 1 » نه به مجرد اسماء مركبه از حروف هجا كه محض وضع و اعتبارى است .
روزى با بعضى از موالى سخن بر سر اين مىرفت كه پيغمبر خدا صلى اللّه عليه و آله پادشاه بود يا نه ، ما مىگفتيم پادشاه نبوده ، او مىگفت : چون جمع كثير تابع او بودهاند و جنگ مىفرموده و فتح بلاد مىفرموده پادشاه باشد ، ما مىگفتيم : اينها نه از راه اسمى بوده ، از راه حقيقت محض بوده بىاسم پادشاهى و رعيتى ، معاملهاى بوده حقيقتى كه كس نمىداند كه چه بوده و آن را به چه نام خوانند ، آنكس اين را فهم نمىكرد و لا عجب كه هركس كه هرگز از اسم بيرون نيامده و وصف حقيقت فهم نمىكند ، ذوق آن او را محال است ، گرفتاران رنگ بىرنگى را در نمىتوانند يافت ، آنجا كه مصطفى بوده صلى اللّه عليه و آله و ياران او صدساله راه آن سوى بوده از زمينى كه آنجا اسماء و عبارات مىرويد ، هر اسم كه بر اهل رنگ افتد بر بىرنگان گفتن خطا است .
اگر گويى مصطفى پادشاه بود و ايشان لشكر و رعيّت چنين نيست كه ابو سفيان با عباس گفت كه « اصبح ملك ابن عمّك ملكا عظيما » عباس نفى كرد و گفت : اين نه
هامش
( 1 ) . سوره مطفّفين ، آيه 6 « روزى كه مردم در برابر پروردگار جهانيان بهپاى ايستند » .