رقّ الزّجاج و رقّت الخمر
، 102
رو ديده به دست آر كه هر ذرّهء خاك
، 115
رو نفى وجود كن ! كه در خود يا بى
، 222
روزت بستودم و نمىدانستم
، 214
روز و شب با هم آشتى كردند
، 83
روشن شود ز روشنى ذات من جهان
، 62
روى صحرا چو همه پرتو خورشيد گرفت
، 161
ز ابرو و غمزه هر دو جهان صيد كردهام
، 65
زان قبل بود شاهد و شهود
، 213
ز بادى كو كلاه از سر كند دور
، 192
ز حقّ با هر يكى حظّى و قسمى است
، 176
ز رشك تا نشناسد كسى تو را هر دم
، 149
سايه از نور كى جدا باشد ؟
، 157
سرّ او از زبان هر ذره
، 66
سگى كاندر نمكسار اوفتد گم گردد اندر وى
، 132
سوگند به حقّ من كه من يار توام
، 107
شربت الحبّ كأسا بعد كأس
، 171
شهدت نفسك فينا و هي واحدة
، 123
شهدت و لم أشهد لحاظا لحظته
، 177
صد جاى كنى گر سبق عشق درست
، 111
صد گونه گواه آيد ازو در نظرم
، 19
صورتپرست غافل معنى چه داند آخر
، 127
صياد همو صيد همو دانه همو
، 185
طواف حاجيان در كعبه باشد
، 180
ظنّ بود مرا به من كه من ، جمله منم
، 214
ظهرت شمسها فغيّبت فيها
، 93
ظهرت لمن أبقيت بعد فنائه
، 121
عاريت بستد از لبش شكرى
، 81
عباراتنا شتّى و حسنك واحد
، 99
عشق از لب خامشان شكر ريخت فرو
، 67
عشق است برون ز پردهء نور و ظلام
، 53
عشق است غنى ز بوده و نابوده
، 52
عشق در پرده مىنوازد ساز
، 66
عشق شورى در نهاد ما نهاد
، 179
عشق مشاطهاى است رنگآميز
، 106
عشقم كه در دو كون مكانم پديد نيست
، 68
عكس آن چيست اينكه رنگ محب
، 102
عكس رخ خود ز اينوآن بنموده
، 52
على سمة الأسماء تجري أمورهم
، 158
غيرتش غير در جهان نگذاشت
، 92
غيرى چگونه روى نمايد چو هرچه هست
، 76
فأنت حجاب القلب عن سرّ غيبه
، 214
فالبحر بحر على ما كان في قدم
، 89
فكأنّما خمر و لا قدح
، 103
فلا عبث و الخلق لم يخلقوا سدى
، 158
فلم تهونى ما لم تكن فى فانها
، 213
فىالجمله مظهر همه اسماء است ذات من
، 60
قدوهء اهل دانش و تقوى
، 102
قومى كه ز جمله بيش ديدند
، 100
كان چشمه كه خضر خورد از او آب حيات
، 205
كسى را دل دهد كاين راز گويد
، 154
كه چه باشد مراد شيخ جنيد
، 102
كه نظر بر نور بود آنگه به رنگ
، 148
كى بود ما ز ما جدا مانده ؟
، 220
گر بخوانى تو اين خط موهوم
، 152
گر تو به دو رخ نظاره يار كنى
، 76