جز تو را چون دوست نتوان داشتن
، 112
جسمم همه اشك گشت و چشمم بگريست
، 86
جمالش از همه ذرات كون مكشوف است
، 110
جمله يك نور است اما رنگهاى مختلف
، 137
جهان را بلندى و پستى تويى
، 120
چتر برداشت و بركشيد علم
، 80
چون آفتاب در رخ هر ذرّه ظاهرم
، 68
چون باز در فضاى دل خود نظر كند
، 106
چون بنگرم در آينه عكس جمال خويش
، 60
چون پديد آيى چو پنهانى مدام
، 149
چون جلوه تو نيست مكرر حاشا
، 177
چون جمالش صدهزاران روى داشت
، 98
چون سايه ز ذات يافت مايه
، 161
چون قدم آيد حدث گردد عبث
، 162
چون من همه معشوق شدم عاشق كيست
، 86
چون نغمهء بلبل از پى گل شنوى
، 181
چون هرچه هست در همه عالم ، همه منم
، 68
چون هست يقين كه نيست جز تو
، 154
چون هوا رنگ آفتاب گرفت
، 83
چون يك است اصل عدد از بهر آن
، 99
چيزى كه وجود او به خود نيست
، 161
حاشا كه ز سر عشق غافل مانم
، 110
حجاب روى تو هم روى توست در همه حال
، 148
حقّا كه نديدهاند در روى بتان
، 111
خلق را روى كى نمايد او
، 214
خلوت به من أهوى فلم يك غيرنا
، 140
خواهم كه بخوانمش به صد نام اما
، 53
خواهم كه كنى چنان به عشقم مشغول
، 201
خواهى به فراق كوش خواهى به وصال
، 198
خوبان كه فريب عقل و جانند همه
، 52
خود گفت حقيقت و خود اشنيد
، 94
خود مىگويند و باز خود مىشنوند
، 95
خورشيد آسمان ظهورم عجب مدار
، 60
خورشيد رخت حجاب بودم بشكافت
، 93
خيال كژ مبر اينجا و بشناس
، 153
دامنش چون به دست بگرفتم
، 200
در اين ره گر به ترك خود بگويى
، 207
در تنگناى صورت ، معنى چگونه گنجد ؟
، 127
در چشم عيان شاهد و مشهود تويى
، 52
در حديث آمد كه دل همچو پرى است
، 101
در دايرهء دور زمان جز من كيست
، 181
در روى تو روى خويش بينند
، 99
در شهر نگويى كه تو باشى يا من ؟
، 121
در صورت نيكوان دوصد رمز نكو
، 67
در كون و مكان هيچ نبينم جز عشق
، 110
در مذهب ما سواد اعظم
، 191
در وحدت عشق چون به هم پيوستيم
، 168
در هرآينه روى ديگرگون
، 97
درياى كهن چو بر زند موجى نو
، 88
دعوى عشق مطلق مشنو ز نسل آدم
، 114
دل يك قطره را گر برشكافى
، 116
دى عشق بنشان بىنشان مىگفت
، 51
ديدم او را به چشم او پس گفتم
، 107
ديدم به تو خويش را تو خود من بودى
، 206
راز او از جهان برون افتاد
، 66
رأيت ربّى به عين ربّى
، 107