تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أشعة اللمعات ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
و ما الوجه إلّا واحد غير أنّه
، 76
و من بعد هذا ما تدقّ صفاته
، 153
و من مطلعى النور البسيط كلمعة
، 62
و نحن فيك شهدنا بعد كثرتنا
، 124
وى گفت كه اى عاشق شيدا تا تو
، 107
هجرى كه بود مراد محبوب
، 198
هر بوى كه از مشك و قرنفل شنوى
، 181
هرچند به حسن ، داستانند همه
، 52
هرچه دانى آن تو باشى بىشكى
، 100
هرچه گيرد ازو به دو گيرد
، 143
هرچه وى روى دلت مصفّاتر
، 169
هر دم ز تو در ديده خيالى بينم
، 177
هر دم كه در صفاى رخ يار بنگرد
، 106
هر شيشه كه سرخ بود يا زرد و كبود
، 137
هر صبح كه مىزنند مرغان چمن
، 52
هر صورت خوب و معنى پاكيزه
، 121
هر گدايى مرد سلطان كى شود
، 117
هر نفس نغمهء ديگر سازد
، 66
هر نقش كه بر تختهء هستى پيداست
، 88
هستى كه به حقّ قوام دارد
، 161
هم از او دان كه جان سجود كند
، 165
هم جمله تويى و هم همه تو
، 154
هم عشقم و هم عاشق هم معشوقم
، 186
هم نهانى ، هم عيانى ، هر دويى
، 149
همه جام است و نيست گويى مى
، 83
همه چيز را تا نجويى نيابى
، 170
همه خواهى كه باشى اى او باش
، 90
همه عالم صداى نغمه اوست
، 66
هيچ باشى چو جفت فردى تو
، 190
يارى دارم كه جسم و جان صورت اوست
، 120
يا من هو اختفى لفرط نوره
، 49 ، 148
يحدّثني في صامت ثمّ ناطق
، 67
يك چشم زدن ز روى آن شمع طراز
، 170
يك ذرّه و صد هزار خورشيد
، 116
يك عين متّفق كه جز او ذرّه‌اى نبود
، 74