كه آيينه صافى بود در نمد * همان به كه بيند نمد چشم بد
بيت 3240 ، ص 286
كه از فكرت خود عملها كنند * خزف چون درم در بغلها كنند
بيت 4418 ، ص 349
كه از كسب و از كار خيزد حضور * كس از شمع ميراث ديدَست نور
بيت 3971 ، ص 325
كه پروانه داند كجا هست شمع * كه پروانه دايم بود مست شمع
بيت 3281 ، ص 288
كه جو كشت و گندم به خرمن نهاد * تو اشتر شنيدى كه اسپى بزاد
ابيات 1277 ، ص 172
كه در مصر نيلَست در هند فيل * كجا ذوق بخشد سياه سبيل
بيات 183 ، ص 112
كه ديدى كه اين ملك با خود ببرد * هر آنكس كه بد كرد جز بد نبُرد
بيت 1718 ، ص 196
كه سرّ طريقت نماينده نيست * تو گويى كه جوينده يابنده نيست
بيت 872 ، ص 150
كه شه را نظر بر سگ داغيست * ز فرمان ساقى جهان ياغيست
بيت 536 ، ص 131
كه طفلى چو گر ريش دارى و كيش * نه هم ريش دارند بزهاى پيش
بيت 4460 ، ص 351
كه علم زبانى ندارد فروغ * چه مستى نمايد بگو جام دوغ
بيت 1487 ، ص 183
كه گل بهر طفلان نكوتر بود * مظفر در آخر غضنفَر شود
بيت 190 ، ص 112
كه هر سِر كه گفتند آن باد برد * شنيدى كه پُرگو دل شاد برد
بيت 4881 ، ص 373