چو ديدى سُليمان مجنبان دو بال * كه ناگه به زاغت كند در جوال
بيت 2476 ، ص 241
چو طامع نباشد نگويد دروغ * كه هرگز غضنفر نيفتد به دوغ
بيت 5162 ، ص 388
چو مهتاب گشتم من از نور شمع * كه بىشمع در شب كه ديدَست جمع
بيت 230 ، ص 114
چه خواهم دگر من كه به زين بود * شنيدى كه شه كم ز فرزين بود
بيت 638 ، ص 137
درافتاد طشتم ز بامى بلند * به يكسو نهادم غَم چون و چند
بيت 519 ، ص 130
روان گشت دشمن پيش چون سحاب * كه شب پر بود دشمن آفتاب
بيت 5196 ، ص 390
ره شير مردان گر آسان بُدى * علمشاه كوسى به ميدان زدى
بيت 4542 ، ص 355
ز دردش زمانى تو غايب مباش * به اميد شه دور نايب مباش
بيت 1462 ، ص 181
سببت كرده حق جو به خرهاى زفت * كه از بصره آرند خرما به تفت
بيت 456 ، ص 126
سيه كرده جامه به امّيد جاه * درين فكر تا كى تو اى روسياه
بيت 3006 ، ص 272
شنيدن كجا همچو ديدن بود * كه بس سهوها در شنيدن بود
بيت 57 ، ص 104
عبارات صورت چو كَه ابترَست * كِه كَه چون مزعفر به كام خرَست
بيت 184 ، ص 112
عيان بَرنگويم من اين رازِ بر * ژكه ايثار آن به كه باشد به سِر
بيت 560 ، ص 132