به مقدار همّت بيابد مراد * كه شاگردِ دانا شود اوستاد
بيت 664 ، ص 138
به نادان و احمق مكن اعتميد * كه انجير نارد يقين شاخ بيد
بيت 2466 ، ص 240
به هر شب مه آرد به برجى گذار * كه گل خوش نمايد به وقت بهار
بيت 1788 ، ص 200
به يك دانه بفروخت بابا بهشت * درآمد چو مستان به كنج كنشت
بيت 4550 ، ص 356
تو اين را مدان روزهاى زورمند * كه خر در زراعَت بود پوزبند
بيت 2401 ، ص 237
تو با يار حق باش و خود را مباش * تو بادام قندى به حيوان مپاش
بيت 1800 ، ص 201
تو خود كى توانى ز خود شاد شد * كه ديدى ز زندان خود آزاد شد
بيت 669 ، ص 138
تو در مصر يوسف مبين بَندهوار * كه آخر چو اخوان شوى شرمسار
بيت 223 ، ص 225
تو ديدى كه در ره كسى خانه ساخت * كه بنشست اينجا كه سر درنباخت
بيت 3723 ، ص 313
تو ديدى كه ديوار آيد رود * ز خود سنگ مشنو كه پران شود
بيت 4541 ، ص 355
تو ديدى كه عاشق كند ميل خواب * در آتش كه ديدَست خندد كباب
بيت 2998 ، ص 272
شنيدى كه غرقاب خوابش برد * چه خوابش درآيد كه آبش برد
بيت 2999 ، ص 272