تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
گرفتند يارانش اندر كمند * چو هندو كه افتد به ملك خجند
بيت 5218 ، ص 391
مشو تا توانى در آزار كس * چه گر پيل وقتى بترس از مگس
بيت 1963 ، ص 210
مكن خوى با نازنينىِ خود * كه با نازنينان بود خوى بد
ابيات 2835 ، ص 263
مكن نار و پنبه به يك جاى جمع * كه ناگه بسوزد به بادى چو شمع
بيت 4155 ، ص 335
مگو تا توانى سخن ناپسند * گليم جهالت به خود برمبند
ابيات 77 ، ص 105
و گر قدر فرصت ندانست زود * به آخر پشيمانى او را چه سود
ابيات 2833 ، ص 262
هم آن به كه خود گويد احوال خود * كه بازى بازست از بال خود
ابيات 56 ، ص 104
يكى برگرفته عصايى به كف * كه من پور پيرم چو خاله شرف
بيت 506 ، ص 129
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 439 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى