( 242 ) ترك : و به معنى جذبهء الهى است كه سبب كشش و كوشش مىگردد و موجب رفع دوئيت و جدائى و ايقاظ از خواب غفلت گردد . شاعر گويد :
چونكه كردند آشتى شادى و درد * مطربان را ترك ما بيدار كرد .
( فرهنگ لغات عرفانى )
( 243 ) تجريد : « مجرد شدن است و مجرد كسى باشد كه برهنه باشد و در اصطلاح عرفاء آنست كه ظاهر او برهنه باشد از اغراض دنيوى و چيزى در ملك وى نباشد و باطن او برهنه باشد از اعواض يعنى بر ترك دنيا از خداوند چيزى طلب نكند و از عرض دنيا چيزى نگيرد و بر ترك آن هم عوض نخواهد ، نه در دنيا ، نه در عقبى بلكه ترك دنيا را ازآنجهت كند كه دنيا را چيزى نداند و خود را مشغول به امرى نكند كه عبادت حق را فوت كند و بداند كه مال دنيا را ارزشى نيست كه بتوان پايبند بدان شد و حطام دنيا و بال اهل دنيا است و به معنى خالى شدن قلب و سر سالك است از ما سوى اللّه و به حكم « فاخلع نعليك » بايد آنچه موجب بعد بنده است از حق ، از خود دور كند . و تجريد يا ظاهر است كه عبارت از اعراض از دنيا است و يا باطن كه عدم توقع عوض است و كمال تجريد آنست كه سر او مجرد شود از مقامات و احوال كه بر مقامات و احوال هم اعتماد نكند » . ( فرهنگ لغات عرفانى )
( 244 ) مأخذ اين گفتهء شيخ روزبهان يافته نشد .
( 245 ) سرهنگ : 1 ) فرماندهء سپاه ، سردار ؛ 2 ) پهلوان ، مبارز . ( فرهنگ معين )
( 246 ) قام : ظاهرا قام صورت عوامانهء قاب است و آن استخوانى خورد در پاچهء گوسفند و غيره است كه با سه عدد از آنها نوعى قمار مىكنند .
( 247 ) پارينه : مربوط به پارسال .
( 248 ) انگورك : انگور خرد - انگور مثقالى : نوعى انگور درشت كه وزن هر دانهاش تقريبا يك مثقال است . ( فرهنگ معين زير واژهء مثقالى )
( 249 ) گلشكر : تركيبى است از شكر و برگ گل سرخ ؛ گل انگبين . ( فرهنگ معين )
( 250 ) مفهوم بيت : اگر « انگورك مثقالى » ( كه نوع خوب و گرانبهائى از انگور است و قاعدتا مىبايست شراب نيكوئى به دست دهد ) بر خلاف انتظار كلّا تبديل به سركه شود ، باكى نيست ، من به شيراز كه مركز شرابهاى خوب شيرين و گلشكر است و اصل مىشوم .
( 251 ) « مشترى » به دو معنى : يكى سيارهء مشترى و ديگرى به معنى خريدار ( صنعت جناس ) .
- مىدانيم كه مشترى حجما و جرما بزرگترين سيارات منظومهء شمسى است و يكى از درخشانترين آنها ، و بيش از هر سيارهء ديگر « قمر » دارد ( 11 عدد از اقمار آن تاكنون كشف شده است ) . قدماء منجمان نيز كه معتقد به تأثير كواكب و سيارات بر زندگى و سرنوشت مردمان بودند و برخى از اختران را « سعد » ( - مبارك ، فرخنده ، خوشيمن ) و برخى ديگر را « نحس » ( - نامبارك ، بديمن ) مىدانستند ، مشترى را يكى از دو اختر سعد ( « السعدان » ) و « سعد اكبر » مىشمردند . - در اين مصراع ، شاعر مىخواهد بگويد كه اگر تو ( مراد يا معشوق روحانى يا مريد سالك صادق ) به مثابه مشترى در حيات و عالم ما باشى ، من ماه ( - قمر ) را كه محبوب و مطلوب و ممدوح همگان است فداى تو خواهم كرد .
( 252 ) دور : در اينجا ، كسى كه از حق و حقيقت دور باشد .
( 253 ) مأخذ اين گفتهء شيخ محيى الدين اعرابى يافته نشد . شايد در كتاب الفتوحات المكيه وى