« مقبلوار به درگاه مقبولان به خدمت مشغول شو و در زمين چون خاك به متابعت حضرت مصطفى ( ص ) ، ملامت بكش و از نادانان و جاهلان مرنج تا به سلامت بار امانت به مقام خود بازرسانى كه مقام احمدست . » ( رسالهء 1 )
« اگر سلاطين عالم بدانند كه فقرا از فقر چه تفاخر دارند ، از سر پادشاهى بگذرند و بندهوار در خاك كوى مسكينان نشينند . » ( رسالهء 2 )
« اگر مىخواهى كه حضرت سرور جوانمردان عالم بر تو مشتاق شود ، به عمل كوش و جبرى مشو . » ( رسالهء 2 )
« طالب مىبايد كه اول از هيچ درى عار ندارد [ . . . ] ، مىبايد كه طالب از سر دل بگذرد و دل خود به دوست سپارد [ . . . ] هرگاه كه چشم معشوق نظر در نظر تو اندازد ، بداند كه دل تو با كيست و به چه مشغولست [ . . . ] يك ذره غافل و غايب مباش تا دوست اعتماد كند و دلت را مكان امانت گرداند . » ( رسالهء 3 )
« اول سلوك است و اوسط سير است و آخر فنا . » ( رسالهء 4 )
« تا قلندروار و عياروار چون منصور بر سر دار نيائى ، فهم اين سخن نكنى . و تا غريبآسا بر سر چهار سوى فنا پوستى بر دوش خود نبندى ، در ذات اين اسرار بازار عاشقان راه نيابى . » ( رسالهء 4 )
« تا كتاب درويشان و تصنيفات محققان در حضرت درويشان مطالعه نكنى ، البته سرّ قرآن درنيابى و درد طلب در تو پيدا نشود ، و اين امانت ميراثى كه از بهر تو در خاك مخفى كردهاند ، بر تو كشف نشود و محجوب و محروم بازنگردى . » ( رسالهء 5 )
« جهد كن و قرآن را بدان تا فرق نيك و بد توانى كرد . » ( رسالهء 6 )
« اگر بدانى كه كليد گنج الهى چيست و آن كليد در دست كيست ، ترك عداوت و حسد كنى و بندهوار در كوى عاشقان خاك به سر كنى ، باشد كه راه بدين گنج رايگان برى . » ( رسالهء 14 )
« تو تا توانى چشم از خلق خدا بدوز كه تشهير سد راهست ، و تا ترا چشم بر دوستى خلق باشد ، بدان كه مشركى و خلق را دعوت به خود مىكنى . » ( رسالهء 19 )
« تو در محبت افزاى كه در عالم محبّت خدا و رسول و اشارات ايشان توان شناخت [ . . . ] زنهار و صد زنهار كه اسير امل مباش و اعتقاد كن كه حساب هست و بازخواست درين عالم و در آن عالم هست . » ( رسالهء 19 )
« سالك مىبايد كه شريعت محمدى ( ص ) درست بسپارد [ . . . ] و بايد كه آرزوهاى فانى از درگاه الهى نخواهد و پيوسته به طهارت باشد . يعنى به جز حق در خيال او نباشد و چشم از دنيا و عقبى دوخته باشد [ . . . ] نادر باشد كه شخص بىپير به اين مقام برسد [ . . . ] زنهار كه هرجا كه شخصى بينى كه نشسته باشد بر سر سجّادهاى و جمعى گرد او برآمده باشند ، گمان مبر كه پيرست ، كه از پير معنى تا پير صورت بسيار فرقست [ . . . ] و يافتن پير حق مشگلست و اگر اثبات پير حق
مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 23
مساهمون: پير جمال الدين محمد اردستانى
ص٢٣