در مقدمهى اين كتاب شبسترى ادعا مىكند كه : « اين كتاب را حضرت عزت از خزانهى غيب بدين ضعيف مسكين كرامت فرموده 27 » .
در اين رساله ، شبسترى نكاتى فلسفى و عرفانى را به زبان نثر بيان مىدارد و هر نكتهاى را حقيقت مىنامد . بسيارى از نكاتى كه در گلشن راز مورد توجه است ، در اينجا مورد بحث و بررسى قرار گرفته است .
شبسترى در اين رساله بسيار تحت تأثير عرفان نظرى حوزهى ابن عربى است .
شبسترى بحث خود را با وجود محض آغاز مىكند . وجود محض منشاء شناسايى و هستى ما سوى الله است . وجود محض قايم به خود است و ديگر هستى همه قايم به اويند . شبسترى براى تأييد قرآنى اين نكتهى عرفانى به آيهى
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
استناد مىجويد .
شبسترى دليل هستى خداوند را وجود خود خداوند مىداند . شناسايى او به او ممكن است . شناخت نسبت به هستى متأخر است : « دليل را از هستى ناگزير بود » . درك هستى مقيد از خود - مانند خودآگاهى انسانى نسبت به هستى خويش - مبتنى بر وجود مطلق است . چرا كه وجود مقيد بدون وجود مطلق عين عدم است . به همين دليل ، « ادراك هستى حق ، مقدم است بر ادراك نفس . . . از اين جهت نسيان حق را مستلزم نسيان نفس فرمود ، كه نسيان بعد از معرفت بود :
« نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ 28
» .
با اين مقدمه شبسترى نتيجه مىگيرد كه : « معرفت حق تعالى ، ذوات را فطرى است ، كه وجود منبع كمالات است ، و فطرت قابل تغيير نيست 29 » .
نفس انسانى از خداوند واهب الصور صادر شده است و لذا زيباست و كمال زيبايى نفس انسانى به معرفت است و « آرايش آن ايمان » مىباشد . خداوند كه آدمى را معرفت بخشيده ، او را بدينسان در جهت « هدايت عام » نيز قرار داده است . مقام معرفت مقامى است كه در آن