- زانكه « خير الامور اوسطها » * اشرف الكائنات اقسطها
- خوانده « قُلْ هذِهِ سَبِيلِي » را * داده هريك به دو دليلى را
- « أَ وَ لَمْ يَكْفِ » در ره ايمان * به تمثل گرفته از قرآن
- زان ز سرّ وجود آگاهند * كه حريفان « لى مع الله » اند
- جمله علم اليقين و عين يقين * باز حق اليقين قوم گزين
- بعد از آن قصهى ضلال مبين * گفته بر سنت كلام مهين
- عقل را هى ز نقل پىدرپى * از نبى بازخوان « وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ » - سر قرآن چو نيك واكابى * خود همه مغز اين سخن يا بى
زانكه از واهب الصّور دل و تن * همه نيكوست « الَّذِي أَحْسَنَ » وصف حسن تو « احسن التقويم » * حسن جان متصف به قلب سليم
در « يدين » است جسمها را گل * و « اصبعين » است باز منزل دل
جان به فطرت ز ايزد آگاه است * لوح بىرنگ « صِبْغَةَ اللَّهِ » است
نشود نيك ، بد ز هيچ سبيل * بازجو قول حق كه « لا تَبْدِيلَ » - « اسفل السافلين » تويىّ تو بود * كه ترا كار « بل اضلّ » فرمود
بنگر اكنون ز اوج مهر يقين * در چه ظلمت « ضلال مبين »
- « به هر آنسو كه گردد آن گمراه * گر بداند « فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ » - « مثل الاعلى » آمد از قرآن * ذات حق را براى كشف و بيان
- « شَهِدَ اللَّهُ تو بشنو و تو بگو * أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ نيست اندر يقين مجال گمان * رو « أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ » بر ايشان خوان
- « قُلْ هُوَ اللَّهُ » گفت با تو احد * باز « اللَّهُ » گفت فرد و « صمد »
- « جزوهاى جهان ز كوه و ز كاه * همه در « لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ » - به محيط افكن اى خرد زورق * جاى باطل نماند ، « جاءَ الْحَقُّ » چند از آيات انفس و آفاق * « أَ وَ لَمْ يَكْفِ » خوان على الاطلاق
چه كند با دليل ، رأى العين ؟ * وادى قدس و آنگهى نعلين ؟
وقت « إِنِّي أَنَا اللَّهُ » آمد ، زود * بنه از كف عصاى گفت و شنود
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: شاه محمود داعى شيرازى
ص٢٩