و تعالى ديد كه اين عابد عبادت نمىكند مگر هواى خود را ، و بعد از آن ديد كه معبودات كونيّه و اعتقاديّه متنوّعهاند نزد عابدان تا غايتى كه هر عابد امرى تكفير مىكند آن را كه غير إله وى را عبادت مىكند و كسى [ را ] كه أدنى تنبّه باشد حيران مىشود از اتحاد هوا بلكه از احديّت او . چون اتحاد مشعر بود به اثنينيّت اضراب كرد و احديّت هوا گفت تا افادهء اين معنى كند كه ظاهر در صور هوا حقيقت واحده است كه تكثّر در وى نيست ، و آن عين احديّت الهيّه است . بعد از آن تصريح كرد كه آن عين واحده است ظاهره در هر عابد .
وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ
أى حيّره
عَلى عِلْمٍ
بأنّ كلّ عابد ما عبد إلّا هواه و لا استعبده إلّا هواه سواء صادف الأمر المشروع أو لم يصادف . و العارف المكمّل من رأى كلّ معبود مجلّى للحقّ يعبد فيه .
پس حضرت الهى هر عابد را به حيرت آورد به واسطهء اطلاع دادن بر اين علم كه هر عابدى عبادت نمىكند مگر هواى خود را ، و از او طلب عبادت نمىكند مگر هوايش ؛ خواه هواى او موافق امر مشروع باشد چون نكاح به اربع و استمتاع به جوارى ؛ و خواه نى چون تعلّق هوا به آنچه در ملك غير است .
و عارف مكمّل آنست كه هر معبود را مجلاى حقّ بيند كه حقّ درين مجلى عبادت كرده مىشود . پس معبود مطلقا حقّ است ؛ خواه در صورت جمع باشد و خواه در صور تفاصيل . « 1 »
و لذلك سمّوه كلّهم إلها مع اسمه الخاصّ بحجر أو شجر أو حيوان أو إنسان أو كوكب أو ملك . هذا اسم الشّخصيّة فيه .
يعنى از براى آنكه حقّ است كه ظاهر مىشود درين محل و معبود مىگردد ؛
هامش
( 1 ) - تفاصيل در عبارت قيصرى نيز به صورت جمع است : « سواء كان في صورة الجمع ، أو فى صور التفاصيل » ( ط 1 - ص 442 ) و لكن در نسخ خوارزمى لفظ « صور » به هيئت مفرد أعنى « صورت » نقل شده است كه بىشك از تصرّفات نسّاخ است .