و اين حكمت را اضافت كرد به كلمهء ايوبيّه از براى نزول خطاب در حقّ او .
و مراد از حكمت غيبيّه ظهور حقّ است او را به سلوك و رياضت و طاعت و عبادت ، و حصول آب حياتى كه در عين ظلمات است به صبر در انواع بلايا و محن واقعه در نفس و اهل و اموال و اولادش . پس اين همه واسطهء رفع درجات و رابطهء تحصيل كمالات او گشت ، و سبب ترقى در حالات و تجلّيات او شد از براى شهودش مبتلى و ممتحن « 1 » را در عين بلايا و محن ؛ و لهذا صبر توانست كرد بر مقاسات شدايد و معاناتش ، و بر عدم اشتغال به ازالت و مداواتش تا غايتى كه و اصل شد به عين قرب از ربّ و متمكّن گشت در مقام انس به رفع وحشت طلب . پس ندا كرد كه
أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ
بِضُرٍّ *
. پس كشف كرد حقّ سبحانه و تعالى ضرّ او را و مطهّر گردانيد از ادناس موانع سرّ او را .
و آنچه مىگويند كه تسميه به حكمت غيبيّه « 2 » از آن جهت است كه امور ايوب اوّلا و آخرا ظاهر نشد مگر از غيب ، چندان ملائم نيست چه امور همه عالم ظاهر نمىشود مگر از غيب ؛ لاجرم اختصاص نباشد .
اعلم ( و اعلم - خ ) أنّ سرّ الحياة سرى فى الماء فهو أصل العناصر و الأركان ، و لذلك جعل اللّه
مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ
و ما ثمّ ( ثمّة - خ ) شىء إلّا و هو حىّ ، فإنّه ما من شىء إلّا و هو يسبّح به حمد اللّه ( بحمده - خ ) و لكن لا تفقه تسبيحه ( لا يفقه تسبيحه - معا ) إلّا بكشف إلهىّ . و لا يسبّح إلّا حىّ .
سرّ حيات هويّت الهيّه است كه سارى است در جميع اشياء اوّلا به ظهورش در « نفس رحمانى » و ثانيا به سريانش در هر چيزى .
و ماء را از آن جهت اصل عناصر و اركان داشت كه حديث نبوى ناطق است
هامش
( 1 ) - مبتلى و ممتحن به صيغه اسم فاعلاند ، كه حق سبحانه مراد است . يعنى ايوب عليه السلام در بلايا و محن ، مبتلي و ممتحن را كه خداى سبحان است مشاهده مىكرد .
( 2 ) - گوينده ، عارف بزرگوار ملّا عبد الرزاق قاسانى در شرح فصوص الحكم است .