شيخ در فتوحات چنين بيان مىكند كه تعلّق ارادت ممكن است به فعلى دون غيره . پس اقتدار الهى در هنگام تعلّق ارادت ، ايجاب آن فعل مىكند و اين را كسب نام مىنهند . « 1 »
فقال ( فقال تعالى - خ )
وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ *
يعنى لإبراهيم الخليل - عليه السلام - و قال فى أيّوب - عليه السلام -
وَ وَهَبْنا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ
؛ و قال فى حقّ موسى - عليه السلام -
وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِيًّا
إلى مثل ذلك . فالّذى تولّاهم أوّلا هو الّذى تولّاهم [ آخرا ] فى عموم أحوالهم أو أكثرها ، و ليس إلّا اسمه الوهّاب .
پس در حقّ ابراهيم خليل گفت كه او را عطاء دادم اسحاق و يعقوب را ؛ و دادن اهل را به ايوب نيز به لفظ موهبت ذكر كرد ؛ و ملحق ساختن هارون را به موسى بعد از اختصاص به نبوّت موهبت الهى خواند ، تا معلوم شود كه همان خداوندى كه اوّلا بىعمل سابق و كسب لاحق ايشان را برگزيد و انبيا ساخت ، در آخر نيز متولّى ايشان شد و معطى و كارگزار ايشان گشت در عموم احوال يا در اكثرش .
يا گوئيم آنكه به فيض و عطاء ايشان را اختصاص داد در حال افاضهء اعيان ثابته تا مستعد اين انعام و قابل اين اكرام گشتند هم اوست كه ايجاد كرد ايشان را مقتضاى آن اعيان تا در مخاطبهء او از سر ذوق و از كمال شوق در مقام سپاس و شكرگزارى گويند ، بيت :
اى كه در ظاهر مظاهر آشكارا كردهاى * سرّ پنهان هويّت را هويدا كردهاى
هامش
( 1 ) - راقم وجيزهاى در كسب نوشته است ، و اصول امهات آراء و مصادر آنها گرد آورده است ، و آن را در رساله « خير الأثر در ردّ جبر و قدر » به مناسبت روى آوردن بحث ، درج كرده كه مكرر به طبع رسيده است .