لقد كنت قدما قبل أن يكشف الغطاء * إخالك أنّى ذاكر لك شاكر
فلمّا أضاء اللّيل أصبحت شاهدا * بأنّك مذكور و ذكر و ذاكر
اى دهنده عقلها فرياد رس * تا نخواهى تو نخواهد هيچكس
هم ثنا از تست هم آن نيكوئى * ما كييم اوّل توئى آخر توئى
هم تو برگو ، هم تو بشنو ، هم تو باش * ما همه لاشيم با چندين تراش
ما عدمهاييم و هستيهاى ما * تو وجود مطلقى فانىنما
ما كه باشيم اى تو ما را جان جان * تا كه ما باشيم با تو در ميان
و بىهيچ شبهه و ريب ، بعد از حمد حضرت عالم الشّهادة ، و الغيب ، مر ذات خود را بذات خويش ، آن حضرت را هيچ حمدى سزاوارتر از حمد انسان كامل مكمّل كه متمكّن مقام خلافت عظمى باشد نيست ؛ چه اين حمد همان ثناى حق است مر ذات خود را از آن وجه كه انسان كامل آينهى جمالنماى آن حضرت است . آرى :
هامش
- و بيت پنجم صحيح آن همانست كه اختيار كردهايم :اى دهنده عقلها فرياد رس * تا نخواهى تو نخواهد هيچكس. مصراع دوم آن اشاره به اين كريمه است :وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ( قرآن كريم - سوره انسان - آيه 31 ) .
و شعر بعد آن در مثنوى بدين صورت است :هم طلب از تست و هم آن نيكويى * ما كييم اول تويى آخر تويىو بيت بعد آن بدين صورت است :هم تو گوى و هم تو بشنو هم تو باش * ما همه لاشيم با چندين تراشو « لاشيم » مخفّف « لاشىايم » است . و « اش » ضمير است . يعنى ما همه لا شيءايم بلكه از لاشىء هم چندين بار ، لاشىءتريم . ( دفتر ششم مثنوى معنوى - چاپ علاء الدوله - ص 586 - س 15 و 16 ) ؛ و همچنين مثنوى چاپ عكسى از روى نسخه خطى قونيه ، جز اينكه مصراع اول اين بيت بدين صورت است :« هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باش . . . »( ص 533 - س 2 ) .
و دو بيت اخير از اوايل مجلّد اول مثنوى است ( چاپ علاء الدوله - ص 16 - س 16 ؛ و چاپ عكسى ياد شده - ص 17 - س 9 ) و در هر دو نسخه ، بيت آخر مقدّم بر بيت پيش از آن است : « ما كه باشيم . . . ما عدمهاييم و . . . » .