براى ابتغاى وجه احد قديم ، و توجّه بدان جناب كريم . نه از براى طلب حظوظ نفس و مرضات او .
امّا « حالى » كه آن به حسب قلب و روحست ، عبارتست از اتصاف به كمالات علميّه و عمليّه و تخلّق به اخلاق الهيّه « 1 » و در حقيقت همهء اين محامد ، ستايش حق است نفس خود را در مقام تفصيلى كه مسمّى به « مظاهر » است از رويى كه مظاهر غير ظاهر نيست . امّا حمد او ذات خود را در « مقام جمعى الهى » از روى قول تعريفات اوست نفس خود را بصفات كماليّه كه كتب منزله و صحف منشرهء او بدان ناطق است .
امّا از روى فعل اظهار كمالات جماليّه و جلاليّه است از غيب به شهادت ، و از باطن به ظاهر و از علم به عين « 2 » در مجالى صفات و محالّ ولايات اسماء به حسب تعيّنات .
اما از روى حال عبارت از تجليّات اوست هم در ذات خويش به فيض اقدس اوّلى و ظهور نور ازلى پس در جمع و تفصيل
گر بدانى حامد و محمود اوست * در حقيقت واجد و موجود اوست
پس ثنا گفتن ز ما ترك ثناست * كين دليل هستى و هستى خطاست « 3 »
هامش
( 1 ) - عبارات نسخ مشوّش است و صواب آنست كه اختيار كردهايم ، و عبارت علامه قيصرى اين است :
« و أما الحالي فهو الذى يكون بحسب الروح و القلب كالاتصاف بالكمالات العلمية و العملية و التخلق بالأخلاق الإلهية . . . » ( ص 48 - چاپ سنگى - ط 1 ) .
( 2 ) - عبارات نسخ مضطرب است ، و صحيح آن همانست كه برگزيدهايم ، و صورت عبارت قيصرى اين است : « و فعلا فهو اظهار كمالاته الجمالية و الجلالية من غيبه الى شهادته ، و من باطنه الى ظاهره ، و من علمه إلى عينه فى مجالى صفاته و محالّ ولايات اسمائه » ( شرح قيصرى بر فصوص الحكم - ص 48 - س 17 ) .
( 3 ) - از اوائل دفتر اول مثنوى است و لكن صورت آن بدينگونه است : « خود ثنا گفتن . . . » ( مثنوى - ط علاء الدوله - ص 4 - س 25 ) . و دو بيت عربى بعد آن را عارف قيصرى در شرح فصوص الحكم بدين تعبير آورده است : « كما قيل : لقد كنت دهرا قبل . . . » -